آموزش آشپزی

آشپزی / متفرقه / اخبار / اشعار و سرود های ولادت حضرت فاطمة الزهراء ( سلام الله علیها)

اشعار و سرود های ولادت حضرت فاطمة الزهراء ( سلام الله علیها)

بسم الله الرحمن الرحیم

اشعار و سرود های ولادت حضرت فاطمة الزهراء ( سلام الله علیها)

عرشیان یکسره تکبیر زنان آمده‌اند

خیلِ خوبان بهشت خنده کنان آمده‌اند

بوی یاس است و صدایی که فقط می‌گوید

مادرِ آل محمد به جهان آمده‌اند

امشب شده فرش و عرش در شادی و سور

گردیده نبوت و امامت به سرور

چون کرده عطا خدا به احمد، زهرا

سرچشمه‌ی یازده چشمه‌ی نور

آن شب که به معراج تو رفتی از هوش
آن سیب بهشتی که به جان کردی نوش
با اذن خداوند کریم و رحمان
امروز شده بهشتِ تو در آغوش

چون لحظه‌ی مولود تو گردید، رسول
گویی که بود ذکر و ثنایی به لبش
رخسار تو را نبی ببوسید و گریست
آن روز ندانست کسی از سببش

دیگر امشب سحر عاشقی آغاز شده
لب جبریل به روحِ نبی همراز شده
بی‌گمان مکه کنون شاهد اعجاز شده
چشم زهرا به سوی چشمِ پدر باز شده
بانوی حجب و حیا آمده ماشاء الله
بگو امّ النجبا آمده ماشاء الله

عرشیان بی سر و پا خنده کنان می‌آیند
همه زن‌های بهشتی ز جنان می‌آیند
اهلِ آگه به همه علمِ نهان می‌آیند
بهرِ دیدار شه کلِ زنان می‌‌آیند
بزم افلاک سرشتان همه در زمزمه است
شب میلادِ پر از میمنتِ فاطمه است

یاس خود را نبی هر لحظه ببوید به‌به!
از عیونش گل احساس بروید به‌به!
با سرشکش رخ آن غنچه بشوید به‌به!
طفل خود سجده کنان بیند و گوید به‌به!
حق به دلدارِ خودش عالمی از دل داده
به رسول نبوی یک مه کامل داده

این که بر بالِ خدیجه نورگون چون ماه است
از دلِ شادِ علی شاه عرب آگاه است
مادرِ پاک حسن، زینبِ غمگین آه است
به خدا مادرِ مظلومه‌ی ثارالله است
او خودش اسوه‌ی تابنده‌ی زنها باشد
به خدا بهرِ پدر امّ ابیها باشد

*************************************

(ارجوزه)

شب ميلاد فاطمه بود امشب مبارك 2

به سرخاتم رسل شده تاج تبارك

جان نبي عشق علي قبله ي دلها يازهرا

………….

شده امشب زروي تو همه جا نورباران

بفداي قدوم تو كه تويي نورقرآن

كوثرحق ياورحق ام ابيها يازهرا

………….

بزند بوسه بررويت گل باغ رسالت

همه دم باتوميگويد جان بابا فدايت

روح نبي ام ابي سوره ي كوثر يازهرا

…………..

بنگر برگدايانت كه براهت نشسته

به طواف حريم تو آمده دسته دسته

شافع كل دسته ي گل مادر شيعه يازهرا

دگرازهجر روي تو بنگربيقرارم

گربيايي بپاي تو سرخود ميگذارم

حبيب من طبيب من يابن الزهرا يا مهدي

*************************************

مژده مژده كه لطف حق آيد امشب ازآسمان

ازمقدم گل نبي روشن شد قلب شيعيان

اي نورپاك سرمدي يافاطمه خوش آمدي

دسته گل محمدي يافاطمه خوش آمدي

طبيب دلها تويي زهرا

شفيعه ي ما تويي زهرا

اميد بابا تويي زهرا

يا مولاتي يا فاطمه 3

……………

امشب دارد به دامنش مادر يكدانه دسته گل

ميبوسد روي ماه او هرلحظه خاتم رسل

اي نور ديده ي همه نامت گرديده فاطمه

گويم بي ترس وواهمه جانم فداي فاطمه

طبيب دلها …….

…………………..

گرد قنداقه عرشيان گويند باشور وزمزمه

گلباران گشته آسمان ازميلاد تو فاطمه

شيعه برگو تو منجلي شدميلاد يارعلي

نبود غيرازگل نبي هم كفو وهم تاي علي

طبيب ……..

……………….

رويم باشد سيه ولي دارم مهرت به سينه ام

اي نورخانه ي علي من مشتاق مدينه ام

اي نورچشم عالمين كن قسمتم به شوروشين

زيارت مدينه و زيارت قبر حسين

طبيب ……
*************************************

ساقيا امشب مي ديگربده

جرعه اي از باده ي كوثربده

امشب ازكوثررسد بوي بهشت

گشته جان ازبوي آن نيكوسرشت

هردلي امشب اسير كوثر است

كوثرالحق شاهكار داوراست

حق زكوثر ميكند جلوه گري

باوجودش مينمايد داوري

كوثر حق كيست غيراز فاطمه

عصمت حق نيست غيرازفاطمه

فاطمه آن اصل جام كوثر است

درحقيقت هم نبي هم حيدراست

مژده امشب كوثرحق آمده

عصمت والاي مطلق آمده

دست بوسش گشته ختم الانبيا

باده نوشش حضرت خير الوري

بند قنداقش بود حبل المتين

آستانش قبله ي اهل يقين

****

نوررويش رهگشاي عالم است

ازسبويش مست ، خيل آدم است

درجلالت شاهكار داوراست

دررسالت هم نبي ر امادر است

گشته عالم ازوجودش منجلي

ساقي جامش علي باشد علي

برامامان او امامت ميكند

درصف محشر قيامت ميكند

ازورودش حشرغوغا ميشود

باحضورش صحنه زيبا ميشود

ذكر اهل محشر ازاحسان همه

فاطمه يا فاطمه يا فاطمه

*************************************

مدح تو زهمچو من كجا آيد

اين كار خداست ازخدا آيد

اوصاف تو اي مليكه ي هستي

وحي است كه بايد ازسما آيد

تاحق سخن اداكند جبريل

با كوثر وقدر وهل اتي آيد

خيزد پي دست بوسيت احمد

ازدور اگرت صداي پا آيد

اين نيست عجب اگر كنيزت را

چون مريم ازآسمان غذاآيد

يا بهر طواف حجره ات كعبه

بازمزم و مروه وصفاآيد

بردست تو بوسه زد نبي كاين دست

بردست خدا گره گشا آيد

جائي كه دوبار بردرت هرروز

برعرض سلام مصطفي آيد

جا دارد اگر براي درباني

موساي كليم با عصا آيد

عيسي برد آرزوي بيماري

كاين جا به بهانه ي شفا آيد

اي آنكه زتار تار هرمويت

آواي خدا خدا خدا آيد

ازتو همه عفوو بخشش ورحمت

ازما همه عجز و التجا آيد

با اشك دوديده شستشويم ده

وزخاك مدينه آبرويم ده

……….

اي دوستي ات عصاره ي قرآن

وي دشمني ات شراره ي نيران

تعريف تو انما يريد الله

توصيف تو هل اتي علي الانسان

حق ، سيد كائنات احمدرا

داده است به احترام توفرمان

بامنطق وحي گفت پيغمبر

اي جان پدر پدر تورا قربان

بي مهر تو هركه مُرد كافر مُرد

اي بغض تو كفرو مهر تو ايمان

يك قطره زاشك چشم توكوثر

يك ذره زمهر روي تو غلمان

دلداده ي كوي قنبرت فردوس

روزي خور خان فضه ات رضوان

…………

تنها نه گدات من همه عالم

ازجن وملك گرفته تا آدم

هم غبطه خورد به قنبرت عيسي

هم رشك برد به فضه ات مريم

دربذل تو نه سپهر ناپيدا

دركوي تو جبرئيل نا محرم

خوبان همه بنده ي توومانيز

عالم همه سائل تو و من هم

با لطف تو زنده زيستم يك عمر

بي مهر تو بنده نيستم يك دم

بار گنه تمام عالم را

با مهر تو گر برم ندارم غم

درحشر اگر توپاي نگذاري

گيرند تمام انبيا ماتم

ذكرهمه روزحشر يا زهراست

حتي شخص پيمبر خاتم

اعجاز خليل ازدمم خيزد

بانام تو گر به حشر روآرم

اي روي نبي به ديدنت گلگون

وي پشت علي به همتت محكم

مائيم و ولايت تو يازهرا

محتاج عنايت تو يا زهرا

*************************************

ام الحســن، ام الحسيــن، ام النبــي

ام الزينب يازهــرا

(آسمان خورشيدرابگرفته ودف ميزند

هرفرشته برقدوم فاطمه كف ميزند)

ميخونند فرشته هاي آسمون

اومده مادر پيغمبرمون

بوي بارونُ ميده چشاي آسمونيها

كه فرشته ها ميگن اومده مادر ولا

ازدلم تا حرم خاكي تو پل ميزنم

به سر دومن تو دست توسل ميزنم

ام الحسن ………………………..

اين همون داروندار عليه

بخدا كه ذوالفقار عليه

منجلي درنظر نبي شده حي جلي

شده لالايي زهرا همه ذكر يا علي

رشته جان نبي رشته روبند توشد

همه دارايي حيدر گل لبخند توشد

…………………

دل من غبار درب خونته

اگه قابل بدوني ديوونته

دلي كه به رشته ي چادرتو اسير ميشه

از همه دلخوشيها به غير زهرا سير ميشه

دل ديوونه ي من تو سايه ي پناه توست

اگه من حسيني ام همش واسه نگاه توست

*************************************

امروز بوي ياس بوي ديگري بود

چرخ وفلك را هاي وهوي ديگري بود

تيغ فلق امروز آب ديگري داشت

خورشيدهم رنگ ولعاب ديگري داشت

صبح ازوراي دفع شب چون تير آمد

خورشد آمد ليك خيلي ديرآمد

ديشب كه تزئين آسمان عرش ميشد

از عرش تا بيت نبوت فرش ميشد

مه چشم خورشيد جهان را تيره ميكرد

ازانعكاس نورزهرا خيره ميكرد

ميگفت باخورشيد با شورواميدي

نوري كه ميبينم تودرعمرت نديدي

باجلوه اي كز جلوه ي زهرا گرفتم

تاروز محشر روشنايي را گرفتم

من بعد من بايد كه عالم تاب گردم

روشنگر سياره ومهتاب گردم

بايد كه شمس زهره وناهيد باشم

يعني تو مه باشي ومن خورشيد باشم

ديشب اذان عشق سر ميداد عالم

تبريك بر خيرالبشر ميداد عالم

ديشب تلاءلو كرد مرواريد سرمد

همتاي حيدر آمدو دخت محمد

طفلي كه ديشب زد قدم بر چشم عالم

طفل است اما بنت وام وعشق خاتم

يك طفل اما مريمش طفل دبستان

يك غنچه اما رونق هر باغ وبستان

يك نور اما نور را نور است نوراست

يك جلوه اما جلوه ي حق را ظهوراست

يك عشق اما عشق را شورآفرين است

يك خوب اما بهترين را بهترين است

يك زن ولي مردآفرين روزگاراست

ناموس شيركردگارو كردگاراست

يك جسم اما روح را روح مجسم

كشتي صدها نوح را نوح مجسم

باآنكه موجوداست وبا هستي قرين است

خود علت ايجاد افلاك وزمين است

ماتم چه ميگويم زبانم بي زبان است

بهر طويل مدح زهرا بي كران است

گربازتاب وجه رب العالمين است

آئينه ي قد اميرالمؤمنين است

اي محرم شادي وغمهاي پيمبر

آغوش پرمهر تو ماواي پيمبر

اي رطب ويابس، دريد عِلم تو معلوم

حكم قضا درپنجه ي حكم تو محكوم

اي آشناي ناشناس دهر زهرا

اي با پليديهاي عالم قهر زهرا

اوج ولايت گربخوانم باترانه

ترسم كه تكفيرم كند خلق زمانه

القصه آن عشقي كه دردنيا وعقباست

فرمود پيغمبر كه عشق پاك زهراست

*************************************

من خدايم كه همه كوي مرا ميجويند

همه ذرات فلك حمد مرا ميگويند

من خدايم كه همه راه مرا ميپويند

همه جانها به يد قدرت من ميرويند

همه چيزو همه كس درهمه جا مال من است

دل هر جامد وجنبنده به دنبال من است

آن زماني كه زمان ياد ندارد چه زمان ؟

درمكاني كه مكان ياد ندارد چه مكان ؟

نه شبي بودو نه روزي ونه چرخي ،نه جهان

نه پري بود و نه جبريل ،نه دوزخ نه جنان

دل من درپي يك واژه ي بي خاتمه بود

اولين واژه كه آمد به نظر فاطمه بود

زطفيل گِل او ساخته ام دنيارا

من به عشق رُخ او ساخته ام طاها را

ميل اوبود بسازم علي اعلي را

جبرئيل وفَلك و آدم وپس حوارا

زازل تا به ابد هرچه وهركس مستند

همه مديون رُخ فاطمه ي من هستند

به خداوندي خود فاطمه ام بي همتاست

فاطمه چون من تنها به دوعالم تنهاست

زميان همه آثار كه از من برجاست

همه ي داروندارم گل روي زهراست

نه همين بهر پدر پاره اي ازتن باشد

فاطمه پاره اي ازجان وتن من باشد

*************************************

اي جلوه گاه رحمت يزدان خوش آمدي

اي فيض بخش عالم امكان خوش آمدي

ميلاد تو، طليعه زيباي خلقت است

اينك به جمع خاك نشينان خوش آمدي

يزدان زخلقت تو به عالم دميدجان

اي مظهر عنايت رحمان خوش آمدي

زهرايي وبتولي وريحانه رسول

اي برتري زجمله نسوان خوش آمدي

باحسن سرمدي به گلستان احمدي

اي نازنين شكوفه قرآن خوش آمدي

درمدح يك عطاي تو آيات هل اتي

اي مادح تو حضرت سبحان خوش آمدي

ام ابي و مادر سبطين وزينبين

ركن علي عالي عمران خوش آمدي

زهرا ،رضيه ،راضيه ،مرضيه ،فاطمه

اسماءتو به شاءن تو برهان خوش آمدي

فرمود مصطفي به تو جانم فداي تو

اي جان ماسوا به تو قربان خوش آمدي

شهر مدينه بوي خوش كربلا گرفت

اي مادر تبار شهيدان خوش آمدي

مهرتو راه توشه قبروقيامت است

با مژده شفاعت وغفران خوش آمدي

كوثر توئي وحضرت مهدي زنسل توست

اي چشمه سار خيرفراوان خوش آمدي

*************************************

در گلشن دين مظهر تقوي زهراست

روشنگر دل شافع فردا زهراست

آنكس كه به وصف او محمد فرمود

بانوي جهان ام ابيها زهراست

=========

يا فاطمه اي منشاء خيروبركات

مهرتو بود قبولي صوم وصلوة

فرمود نبي خدا گناهش بخشد

هر كس كه براي تو فرستد صلوات

=========

اي مهجت قلب مصطفي دستم بگير

محبوبه ذات كبريا دستم بگير

با انكه علي است ركن ماكان و يكون

اي ركن علي مرتضي دستم بگير

========

يا فاطمه اي عصمت كبراي اله

برعصمت و عفتت خدا هست گواه

احمد چو نظركرد به رخسار توگفت

لا حول ولا قوة الا بالله

=========

مهر زهرا شستشوي هر پليدي ميكند

لطف او مارا بري از نااميدي ميكند

نامه اي كز خامه در توصيف زهرا شد سياه

هرسياهي را مبدل برسفيدي ميكند

==========

بيستم ماه جمادي جلوه گاه كوثراست

روز ميلاد سعيد دختر پيغمبر است

ديگران را روز مادر بي سند باشد ولي

با سند سادات را امروز روز مادر است

*************************************

اي برهمه انبيا تومادر زهرا

يك نكته زوصف تست كوثر زهرا

كن ديده ما به روي مهدي روشن

اي روشني چشم پيمبر زهرا

======

يافاطمه جان دست من ودامانت

اي چشم اميد همه بر احسانت

بادا به فدايت پدرو مادرمن

اي گفته پيمبر ، پدرت قربانت

========

خوانند فرشتگان مكرر صلوات

چون هست زهر ذكر نكوتر صلوات

توحيد ونبوت و امامت هرسه

چون در نگري جمع بود در صلوات

*************************************

به حريم اوليا ، رسيده جانان همه

به دوچشم مصطفي ، دميده نور فاطمه

به نبي آمده دختر ، به علي آمده همسر ، زخدا آمده كوثر

( گل طه يا فاطمه 3)2

نه عجب باشد اگر، كه امّ بابا ميرسد

چه مصفّا شد پدر ، كه نور زهرا مي رسد

همه عالم براي تو،دل وجانم فداي تو،بدهم سر به پاي تو

( گل طه يا فاطمه3)2

به حريم مصطفي چوگشته جاري كوثري

كه براي مرتضي، رسيده امشب همسري

تو بيا اي گل طه، كه شده منتظر مولا،تو بيايي زره زهرا

(گل طه يا فاطمه3)2

*************************************

دلم نخواهد سبو دگر ، گريزم از ميكده به سر

كه جرعه گيرم ز باده كوثر

سر مست كوثرم، پر گشته ساغرم، از حب دخت پيغمبر

(فداي تو فاطمه)(4)( يا)(خوش امدي فاطمه)

زنان مكه چه بي وفا ، خديجه تنها و يك خدا

بهشتيان امده همه يكسر

همراه مريم اند ، با ساره همدم اند، جمله كنيز اين دختر

(خوش امدي فاطمه )4

در شب ميلاد خود نما ، يك نظر از مرحمت به ما

تا كه فداي تو جان كنيم وسر

امشب بهار ماست، مستي خمار ماست،كامد حبيبه داور

(فداي تو فاطمه )4

نام تو از نام كبرياست، فاطمه از فاطر خداست

اي همه دار و ندار پيغمبر

هستي اسير تو، دل سر به زير تو، عالم عبد تو و حيدر

(فداي تویا فاطمه)4

*************************************

نازل شد آيه هاي كوثري

حق داده به حبيبش دختري 2

زلال مي به دل شده جاري

(رسيده دلبري به دلداري)2

(اي نور عرش حق روشن تر از فلق)2

(يا زهرا، يا زهرا يا فاطمه3)2

آيه نور قرآن نازل شد

نور روي پيمبر كامل شد

خدا تجلي دوباره كرد

به روي فاطمه اشاره كرد

(اي وجه سرمدي زهرا خوش امدي)2

(يازهرا، يا زهرا يا فاطمه3)2

هستي، حيدرو طه امد

عصمت ايزدي زهرا آمد2

فروغ ذات سرمدي آمد

ستاره محمدي آمد

(هستي ما همه، هستي توفاطمه)2

(يازهرا،يا زهرا يا فاطمه3)2

*************************************

دل ما مست تولاي تو يا فاطمه شد

همه دل خوشي و هستي ما فاطمه شد

تويي نور بيكرانه،(يا زهرا)

گل ياس جاودانه (يازهرا)،

(تويي آن جان وجانانه،( يا زهرا)2

(مولاتنا يا زهرا -3 سيدتي يا فاطمه)

زفروغت همه ي اهل سما واله ومست

جلوات رخ تو برده دل از هرچه كه هست

تويي آن مادر سادات ، تويي آن قبله حاجات

با خدا داري مناجات (يازهرا)

)مولاتنا………..

توميان آسمان دل ما ستاره اي

بنما به نوكران خسته ات نظاره اي

دل ما كرده بهانه، به غمت گشته نشانه

بگشا درب ميخانه ( يا زهرا)

(مولاتنا يا زهرا3، سيدتي يا فاطمه)

تويي آن نور خدا و مرتضي دست خدا

همه ي عرش و فلك چرخ زند دور شما

همه ي هستي حيدر، گل و ريحان پيمبر

به فداي تو جان سر( يا زهرا)

)مولاتنا …………….

*************************************

دارم ازشوق حالتي ديگر

با دل خويش خلوتي ديگر

خلوتي چلچراغ آن ازاشك

لاله ها بسته باغبان از اشك

اشك من آبروي زندگيم

اشك من ترجمان بندگيم

نور اين زندگيست ايمانم

داغ اين بندگيست برجانم

جانم افروخته زآتش عشق

هستيم سوخته زآتش عشق

عشق من افتخارمن زهراست

همه داروندارمن زهراست

مدح زهرا نمازعشق من است

روح رازونيازعشق من است

گرچه بسيارميشود بهتر

هرچه تكرارميشودبهتر

روزوشب هركسي كه دين دارد

پنج نوبت نمازبگذارد

دررحمت مباد بسته شود

كي كسي ازنماز خسته شود

كيست زهرا خداي كشوردل

زفروغش ظهورداور دل

كيست زهرا حقيقت ايمان

كيست زهرا تمامي قرآن

كيست زهرا خداي ميداند

كه به يك جمله كوثرش خواند

همه جاياد كوثراست امشب

شب ميلادكوثراست امشب

شب ميلادنوح طوفانهاست

شب ميلاد جان جانانهاست

شب ميلاد جان پيغمبر

مركز خاندان پيغمبر

شب ميلاد بهترين زنها

نسل او اصل آفريدنها

شب ميلاد نور يزدان است

شب ميلاد روح قرآن است

برتراز دست فهم دامن اوست

ديده هارانه تاب ديدن اوست

بودي ارچند مدتي باخلق

ازخداآمدي فروتاخلق

زهره اي ماوراي انجم بود

آن زهرا كه بين مردم بود

آن نه زهراكه تازيانه زدند

گه به كوچه گهي به خانه زدند

ازخدابودودرنهايت صبر

هم چو خورشيد كاملا درابر

جلوه اي كردوزود پنهان شد

رفت و بر اصل خويش مهمان شد

تا جهان بود و هست وخواهد بود

ني نيايد دگر چو او به وجود

غير آنان كه مظهر ذاتند

در شناسائيش همه ماتند

مهبط وحي آشيانه اوست

كعبه اهل بيت خانه اوست

بردر اهل بيت پيغمبر

هر كجا حلقه كوفتم بردر

ديدم آنجا اميد دلها بود

سر درش نقش نام زهرا بود

مصطفي آفتاب خانه او

صبح وشب به باب خانه او

با نشاط تمام مي آمد

با نثار سلام مي آمد

ازبرش چونكه با دعا ميرفت

وقت رفتن به قهقهرا ميرفت

قهرمانان صحنه تاريخ

كه درخشند چون مه ومريخ

نوگل بوستان فاطمه اند

همه از خاندان فاطمه اند

دست او بوسه گاه ختم رسل

محو رويش نگاه ختم رسل

سينه او بهشت پيغمبر

خلقتش سرنوشت پيغمبر

راز قرب است بين خلق وخدا

ذكر تسبيح حضرت زهرا

حرمت عصمت خدادادش

همسري چون علي خدادادش

عقد مهرش به جسم وجان بستند

عقداورا درآسمان بستند

زرهي بس صداق نقدش بود

خود خدا خطبه خوان عقدش بود

مهر او كوثر وفرات بود

صاحب كشتي نجات بود

چشمه آفتاب فاطمه بود

كعبه در حجاب فاطمه بود

كعبه اي قبله گاه اهل حرم

در حريمش فرشته نامحرم

كعبه عشق وقبله باور

چار ركنش دو دختر ودو پسر

حسنش ركن مستجار بود

كه از او صلح پايدار بود

هم چنان كعبه باقي است حسين

مثل ركن عراقي است حسين

زينبش ركن محكم شامي است

كه ازاو صبر رانكو نامي است

يمني ركن آن همه تقواست

ام كلثوم زينب صغراست

محسنش چيست ؟در منثورش

مهديش كيست ؟سر مستورش

در آن كعبه چيست غير علي

صاحب خانه نيست غير علي

فضه اش هم چو ناودان طلا

بوته عشق را بسان طلا

مروه اش خانه وصفا مسجد

موقع سعي خانه تا مسجد

شاهد حال او خدايش بود

ياعلي ياعلي ندايش بود

اي خداراجمال يا زهرا

مظهر ذوالجلال يازهرا

هستي از هر جهت به بابا وصل

رونوشت مطابقي بااصل

شدزنورت كمي نصيب بهشت

خود بهشتي همه نه سيب بهشت

هرچه مدح تو گفته اند احباب

هست نقشي زخط جلد كتاب

دستت اي خاك پات برديده

ازدوجا غرق بوسه گرديده

كف دستت زدسته دستاس

پشت دست از رسول خيرالناس

دست سلمان رهين آن دستاس

خدمتت را فرشتگان در پاس

گندم آسياي تو پروين

خورش سفره تو نان جوين

ايكه نورت زربي الاعلي است

روز محشر كه روز واويلاست

عفو پا بست توست يازهرا

كار در دست توست يازهرا

اندر آن گيرودار مادر جان

دارم اين انتظار مادر جان

از كساني كه دست برگيري

دست من را تو زودتر گيري

اين من واين كلام نا هنجار

اين تو وآن عنايت بسيار

فاطمه اي خداي رامحرم

از مويد مپوش چشم كرم

*************************************

شور- اي شاه ملك ارتضا
***

(اي آبروي عالمين يافاطمه ام ابيها

ام الحسن ام الحسين جان همه قبله ي دلها)

اي به تو مفتخر خدا مليكه ي ارض وسما

گل باغ پيمبري، كوثروقدر وهل اتي

آيت كبريا تويي حجت اوليا تويي

عرشيان بيقرارتو انبيا ريزه خوارتو

مَلك آئينه دارتو، جان نثار تو، اي عشق علي

درباغ رضوان ميزند خيل ملك پر به هوايت

نه از ملك كه از خدا دل ميبرد شوق لقايت

بود اي مهربانترين درگه تو عرش برين

خنده ات جنت آفرين خادم تو روح الامين

*************************************

( قصيده)

من كيم جان جهان ممدوحه ي جان آفرينم

مادر توحيد بانوي سماوات وزمينم

شمع جمع پنج تن همسنگر حبل المتينم

وجه رب العالمين، جان ولايت ، ركن دينم

كوثر وتطهير وقدرو هل اتي ويا وسينم

من كيم زهراي اطهر دخت ختم المرسلينم

كشتي توحيد را سُكان منم لنگر منم من

خواجه ي لولاك را دختر منم مادر منم من

چارده معصوم را گردون منم محور منم من

مؤمنون من، قدر من، طاها منم كوثر منم من

گوهر عينُ الحياتم، اختر حقُ اليقينم

من كيم زهرا ي اطهر دخت ختم المرسلينم

نخل سرسبز ولايت، اعتدال از من گرفته

صبر وايثار وفداكاري، كمال از من گرفته

مريم عذرا بدان پاكي مدال از من گرفته

خانه ي شير خدا مجد وجلال از من گرفته

خشت، خشتِ آن شده محوِ دعاي دلنشينم

من كيم زهرا ي اطهر دخت ختم المرسلينم

من كيم امُ الولا امُ النبي امُ الكتابم

من كيم صومم صلاتم عصمتم نورم حجابم

من كيم بيت اميرالمؤمنين را آفتابم

اولين شخصيت عالم كند مادر خطابم

برترين مولاي خلقت خوانده يار وهمنشينم

من كيم زهرا ي اطهر دخت ختم المرسلينم

مادري دارم كه ذات حق فرستاده سلامش

شوهري دارم كه پيغمبر بود محو مقامش

دختري دارم كه نور وحي، خيزد از كلامش

فضه اي دارم كه گيرد مام عيسي احترامش

شيعه اي دارم كه خود يارش به روز واپسينم

من كيم زهراي اطهر دخت ختم المرسلينم

دست خالق آفرينش را زنورم آفريده

مصطفي بوي بهشت از سينه ي پاكم شنيده

مرتضي روي خدارا دررُخم پيوسته ديده

آفتاب از خاك پاي فضه ام گل بوسه چيده

آسمانِ يازده ‌، خورشيد بي مثل وقرينم

من كيم زهراي اطهر دخت ختم المرسلينم

دامني دارم كه ثارالله را ميپَرورانَد

مصحفي دارم كه مانند كتابُ الله مانَد

حجره اي دارم كه حتي كعبه آن را كعبه خوانَد

منطقي دارم كه فرياد علي را ميرسانَد

اين من واين مسجد واين خطبه هاي آتشينم

من كيم زهرا ي اطهر دخت ختم المرسلينم

هردوبخشيديم با اخلاص وصدق وپاكي دل

من گلوبند و علي انگشتر خودرا به سائل

اِنَما وهَل اتي درشاءن ما گرديده نازل

من ،اميرالمؤمنين، هردو اولوُالاَمريم كامل

آري آري اوست زهرا، من اميرالمؤمنينم

من كيم زهرا ي اطهر دخت ختم المرسلينم

كيستم من نور قرآن، نه ، بگو قرآن نورم

فاطمه ممدوحه ي تورات وانجيل وزبورم

ميرود برعرش اعلي نور عصمت ازتنورم

درزمين گويند انسان، درسما خوانند حورم

نه ازاينم، نه ازآنم، بلكه فوق آن واينم

من كيم زهراي اطهر دخت ختم المرسلينم

آسمان محو من است ومحو اولادم هماره

ميدرخشد درزمين ذُريه ام همچون ستاره

چشم پاكان رابُود برروي اولادم نظاره

گرچه پنهان است قدرم بيشتراز يك هزاره

زنده تر،پاينده تر،ازآسمان واززمينم

من كيم زهراي اطهر دخت ختم المرسلينم

من به روي خلق در،ازنور داور بازكردم

من به خنده عُقده از قلب پيمبر بازكردم

من طناب خصم را ازدست حيدر بازكردم

من به امر رهبرم برقاتلم درباز كردم

من تن تنها طرفدار امام مرسلينم

من كيم زهراي اطهر دخت ختم المرسلينم

لاله اي بودم كه دائم بود نيش خار بامن

كَس نميداند چه كرده شعله هاي نار بامن

من نميگويم چه شد بين دروديوار بامن

محسنم داند چه كرده ضربه ي مسمار بامن

نخل ميثم گشته فرياد دل اندوهگينم

من كيم زهراي اطهر دخت ختم المرسلينم

*************************************

( ارجوزه)

(اي گل احمدي جلوه ي سرمدي)

كوثري وآبروي عالمين

اي بهشت حيدر وام الحسين

(اي اميد همه فاطمه فاطمه )2

هستي طفيل لطف بيكرانه ي تو

اي آسمانی ها همه پروانه ي تو

…………..

(بضعه ي خاتمي شمسه ي عالمي)2

اي خديجه محو بويت فاطمه

زد خدا خنده به رويت فاطمه

( توهمه عصمتي مادر خلقتي)2

والله محشر بي تو غوغايي ندارد

بي تو شفاعت قدرومعنايي ندارد

………………

( قبله ي هردلي حل هر مشكلي)2

اي دل سرگشته ام در بندو تو

اي بهشت من گل لبخند تو

( اي به تو خوش دلم سائلم سائلم )2

مليكه هستي و تورا حلقه به گوشم

مهرتورا به مهرومه نميفروشم

*************************************

شور

بانوي بي مثل علي مايه ي فخر همه اي

مادر عشق عالمين فاطمه اي فاطمه اي

حك شده ازروز ازل نام تو بر جبين من

عشق تو مذهب من وولايت تو دين من

صبح ازل وقتي خدا اسمتو با علي نوشت

شبنمي از نگاه تو چكيد وشد باغ بهشت

نماز ومحراب ودعا عاشق ودلداده ي تو

ستاره ها ي آسمون نرگس سجاده ي تو

*************************************

(آمده ازره روح هم عهدي

سوره ي كوثر مادر مهدي)2

آوريد طبق طبق گل درپايش

(جان ودل فدا كنيد رونمايش)

مشكاة نور ماه رويش

عطر جنت بوي مويش

خوانده ختم الانبيا مدهوش او

نغمه ي علي علي درگوش او

(فا طمه يا فاطمه زهرا زهرا )3

(شد همه عالم با رُخت زيبا

تا تواي مادر آمدي دنيا)2

اي حبيبه ي خدا عشق طاها

(دست ما به دامنت جان مولا)

مژده مژده زهرا آمد

ياسين آمد طاها آمد

جلوه گر شد ازرخت نورداور

دل بستم به عشق تو مادرمادر

(فا طمه يا فاطمه زهرا زهرا )3

( ليلة القدري طاهره عَذرا

عصمت كبري سيده حورا )2

نورماسوا همه ازروبندت

(دل ربودي از خدا با لبخندت)2

برساق عرش حك نام تو

هستي ،سرمست از جام تو

خوانده ختم الانبيا مدهوش او

نغمه ي علي علي درگوش او

(فا طمه يا فاطمه زهرا زهرا )3

*************************************

مژده مستان ساغرآمد

جرعه اي از كوثرآمد

مصطفي را مادرآمد

مرتضي را همسرآمد

(فاطمه يا فاطمه )4

استخاره كردم امشب

تا بنوشم مي دوباره

آيه هاي كوثرآمد

درجواب استخاره

(فاطمه يا فاطمه )4

اصل خلقت از وجودش

عرش اعلي درسجودش

شيعه مست از جام جودش

عشق حيدر تارو پودش

(فاطمه يا فاطمه )4

مرغ عشقم درهوايت

ميزند در، درسرايت

سرمه ي من خاك پايت

روح وجان من فدايت

(فاطمه يا فاطمه )4

*************************************

كيست زهرا هرچه هست از هست او

كيست زهرا حوض كوثر مست او

كيست زهرا بردوعالم آبرو

ميبرد جبريل نامش با وضو

كيست زهرا يار تنها ي علي

كيست زهرا دين ودنياي علي

كيست زهرا عرش حق را قائمه

راضيه ،مرضيه،حورا ،فاطمه

فاطمه يعني به هردردي طبيب

فاطمه يعني به شهر خود غريب

فاطمه يعني همه بود ونبود

فاطمه يعني گل ياس كبود

فاطمه يعني گل افروخته

فاطمه يعني سراپا سوخته

ما همه سرمست ومدهوش توايم

ما غلام حلقه برگوش توايم

تا ابد باشد مرا اين زمزمه

فاطمه يا فاطمه يا فاطمه

***

فاطمه روح وروان مصطفاست

فاطمه ركن علي مرتضاست

مرتضي مشكل گشاي ماسواست

فاطمه مشكل گشاي مرتضاست

عصمت كبراي ذات سرمدي

وارث كل صفات احمدي

علت ايجادو ابقاي وجود

گنج پنهان است در غيب وشهود

فاش ميگويم اگر زهرا نبود

ردپايي از شه بطحا نبود

نور او روشنگر افلاك وارض

حب او برماسوا گرديده فرض

فاطمه اي شافع خيل رسل

اي سرور جسم وجان عقل كل

اي دو صد جان جهان قربان تو

اي خلائق ريزه خوار خوان تو

هان مران مارا تواز درگاه خود

آشنا مارانما با راه خود

شيعيان تا حق خدايي ميكند

فاطمه مشكل گشايي ميكند

*************************************

حبيبه حي مبين كيست بغير فاطمه

روح محمد امين كيست بغير فاطمه

آنكه صحيفه پراز حكمت اوست تا ابد

تالي قرآن مبين كيست بغير فاطمه

نظير خاتم رسل خلق نخست وعقل كل

قبله ارباب يقين كيست بغير فاطمه

آنكه پيمبر خدا وجه خداي خويش را

مينگرد از آن جبين كيست بغير فاطمه

عليست هادي امم عليست مخزن حكم

كفو امير مؤمنين كيست بغير فاطمه

اگر حيات عارفان بود امير مؤمنان

فلك نجات را غبين كيست بغير فاطمه

*************************************

دست من وعنايت ولطف وعطاي فاطمه

قلب من و محبت ومهر و ولاي فاطمه

طبع من وقصيده و مدح وثناي فاطمه

جرم من وشفاعت روز جزاي فاطمه

به بذل دست فاطمه به خاك پاي فاطمه

منم گداي فاطمه جانم فداي فاطمه

رشته مهر فاطمه سوي خدا كشد مرا

دل به ولاش داده ام تا به كجا كشدمرا

گر به زمين زندمرا ور به سما كشدمرا

درد اگر عطاكند يا به بلا كشد مرا

پاي برون نمي نهم از سركوي فاطمه

وا نشود لبم مگر به گفتگوي فاطمه

منم گداي 000000000000000

مهر ومحبتش بود طينت من سرشت من

زدوستيش آبرو داد ه به روي زشت من

روضه بي چراغ او مينوي من بهشت من

شكر خدا كه گشته اين قسمت وسرنوشت من

سنگ محبت ورا برسرو سينه ميزنم

به ياد خاك قبر او داد مدينه ميزنم

منم گداي 0000000000000000

فاطمه اي كه حق بود جلوه گر از شمائلش

فاطمه اي كه هل اتي آمده در فضائلش

فاطمه اي كه آسمان كشيده ناز سائلش

فاطمه اي كه شد نبي شيفته فضائلش

كجا دريغ ميكند زمن عطاي خويش را

زهي كرم جواب اگر كند گداي خويش را

منم 0000000000000000000

عصمت داوري نبود اگر نبود فاطمه

جنت وكوثري نبود اگر نبود فاطمه

هيچ پيمبري نبود اگر نبود فاطمه

احمد وحيدري نبود اگر نبود فاطمه

آنچه كه آفريده حق بوده براي فاطمه

گفت از آن سبب نبي من بفداي فاطمه

منم 000000000000000000

*************************************

نوشـت اول دفـتـر از ابـتـدا زهـرا

از ابتدای ازل تا به انتها زهرا

از آن زمان که ندانی تا نمی دانی

همیشه و همه اوقات و هر کجا زهرا

وخواست تا بنویسد نبی علی حسنین

خلاصه شد همه در یک کلام با زهرا

نوشت هر که مرا مستقیم می خوانده

از این به بعد همه فرجعو الی زهرا

وحرف تا که به این جا رسید فهمیدم

که بود و هست همه کاره ی خدا زهرا

چرا که منحصرا خلقت چنیین نوری

فقط برای خودش بوده است تا زهرا

میان عرصه ی میقات پای بگذارد

وحق ز آینه ی خویش پرده بردارد

*************************************

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

او آمده که مادر آیینه ها شود

او آفریده گشت که یک چند مدتی

نور خدا به روی زمین جابه جا شود

او آفریده شد که در این روز های سخت

زهرا شود علی شود و مصطفی شود

او مادر تمامی دل های حیدری ست

باید که کفو فاطمه شیر خدا شود

هر کس مگر که مادر معصوم می شود

او آمده که مادر کرببلا شود

*************************************

از خلقت زهرا چه بگويم چه نگويم

وز عصمت زهرا چه بگویم چه نگویم

***

نور ازلي حضرت زهراست بدانيد

آيات جلي حضرت زهراست بدانيد

همتاي علي حضرت زهرا بدانيد

از شوکت زهرا چه بگويم چه نگويم

****

او فاطمه و هانيه و ام ابيهاست

ريحانه پيغمبر و صديقه کبراست

آرام دل و روشني خانه مولاست

از خلقت زهرا چه بگويم چه نگويم

****

زان مائده اي را که خدا کرد تفضل

زهرا به خدا برد فقط دست توسل

آن بود بلي معني تسليم و توکل

از حاجت زهرا چه بگويم چه نگويم

****

احمد در حق فاطمه دردانه وحي است

سجاده زهرا شرف خانه وحي است

صديقه زهرا گل لاله گلخانه وحي است

از مدحت زهرا چه بگويم چه نگويم

****

طوبي که شنيديي سبد سنيل زهراست

کوثر که شنيدي تو گلاب گل زهراست

دل محو حسين است و حسين بلبل زهراست

از همت زهرا چه بگويم چه نگويم

****

فرياد علي مظهر حق زنگ زمان است

هرکس که بود دشمن او ننگ زمان است

عشق علي و فاطمه هر دو دو مدال است

ار طلعت زهرا چه بگویم چه نگویم

*************************************

آفریدند تو را مادر عالم باشی

آفریدند تو را تا که مقدم باشی

آفریدند تو را پیش تر از هرچه که هست

تا که محبوبه ی حق باشی و اعظم باشی

آفریدند تو را نور دهی چون خورشید

مایه ی روشنی عالم و آدم باشی

آفریدند تو را پاک تر از حور و ملک

که تو پاکیزه تر از حضرت مریم باشی

اسوه ی ناله و اشک و غم و دردی زهرا

که تو مظلومه ترین بانوی عالم باشی

یثرب از گریه ی تو یک شب آرام ندید

لحظه ای بود مگر فاطمه بی غم باشی ؟

به کبودی تو سوگند محبان توایم

تو دعا گوی اهالی محرم باشی

*************************************

جهان آفرینش را شکوهی دیگر است امشب

زمین و آسمان از هر شبی زیباتر است امشب

فلک آراسته بزمی ز ماه و زهره و پروین

عطارد باده گردان، مشتری، رامشگر است امشب

زمین گلشن، فلک روشن، بشر شادان، ملک خندان

فضا خرم، هوا دل کش، صبا جان پرور است امشب

به گوش دل شنو آوای مرغ شب که می ‏گوید

شب میلاد زهرا دختر پیغمبر است امشب

چه زهرا عصمت پاک خدا ناموس پیغمبر

چه زهرا کز فروغش ملک هستی انور است امشب

خدا تبریک می‏ گوید، ملک تسبیح می‏ خواند

که ختم المرسلین را دختری مه پیکر است امشب

چه دختر بَضعهٔ خاتم، چه دختر مفخر آدم

که میلادش بشر را سوی رحمن رهبر است امشب

از این مهر جهان ‏آرا که تابید از سپهر دین

دل هر ذره‏ ای تابان همچو خاور است امشب

ببار ای ابر رحمت، رحمتت را بر گنه‏کاران

که رحمت رحمة للعالمین را در بر است امشب

(موید) گر سیه شد از گنه طومار اعمالت

ثنای فاطمه روشن گر این دفتر است امشب

*************************************

ای آن که هست بال ملک فرش راه تو

هفت آسمان تجلی تو، جلوه گاه تو

تو کوثر رسول خدایی که از ازل

شد آیه های روشن قرآن گواه تو

ای آفتاب عصمت و شرم و عفاف و حُجب

نور حیا و شرم بود در نگاه تو

شب تا به صبح سیر الی الله کرده ای

مهر و مهند شاهد شام و پگاه تو

با ذکر نام پاک تو شب تا سحر رود

دست نیاز خلق به سوی اله تو

فردا به رستخیز چه خاکی به سر کند

امروز هر سری که نشد خاک راه تو

برخاست ناله از دل کروبیان عرش

افتاد تا به خاک، گُل بی گناه تو

افکنده است بر دل ما سایه های غم

ابری که گشت هالۀ رخسار ماه تو

فخرم همین بس است اگر تو به مرتضی

گوئی «وفائی» است غلام سیاه تو

سید هاشم وفایی

*************************************

حضرت زهرا(س)

شب انتظار احمد به مبارکی سر آمد

دل تشنگان منور جلوات کوثر آمد

سر و جان فدای زهرا همه خاک پای زهرا

به در سرای زهرا ملکوت چاکر آمد

بشری ز جنس حورا ملکی به شکل زهرا

به خدا توان و یارا به دل پیمبر آمد

شده مکه نور باران ز فروغ نور ایمان

پی خدمتش شتابان مه و مهر و اختر آمد

به زمین ملک زد امشب علم خوش آمد امشب

برکات ایزد امشب به رسول اطهر آمد

دگر آن عنید کافر به نبی نگوید ابتر

خبر ظهور کوثر ز خدای اکبر آمد

دل من بخوان ترانه به نوای عاشقانه

که به مهدی زمانه شب و روز مادر آمد

ولی الله کلامی زنجانی

*************************************

روز مادر است…

بانو سلام!حال شما؟ روز مادر است

روز زنی که از همه مردان، سَری سَر است

روز شما که مادر زینب، حسن، حسین

نه!روز دختری ست که اُمّ پیمبر است

از آسمان صدای قدم هات می رسد

گوش فلک ز همهمه ی عرشیان کر است

حیف از تو و زنان قریش!! میزبان تو…

جمعی ز مریم، آسیه و ساره، هاجر است

یاس نبی! کبوتر دردانه ی علی!

هفت آسمانِ دل ز قدومت معطر است

تو ماه آسمان شدی، از تکه های تو

این یازده ستاره به گردت مدوّر است

شیرین و خسرو، لیلی و مجنون و عشقشان

با عشق بی بدیل شما کی برابر است

ای یکه تاز عشق! “تماشاچی” ات شدیم

حیران عشق “بازی” تو حقّ “داور” است

«یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

“کز هر زبان که می شنوم نامکرر است»*

رخصت بده برای شما شاعری کنم

«از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است»*

مادر بگو که دست مرا رد نمی کنی

این شعر هم “هدیه ی من روز مادر است”

گفتم مکان وعده؟؟!!…کجا پیشکش کنم؟!!

گفتی حریم دختر موسی بن جعفر است!

بانو ببخش آخر شعر بغض کرده ام

آخر هنوز ردّ نگاهم به یک “در” است

از فاطمیه تان به حسن فکر می کنم

و چشم های مات که از واقعه تر است…

*وامی از حضرت حافظ

رهگذر

*************************************

دری به سمت حیاط تجلی اش وا کرد

سپس نشست و خودش را کمی تماشا کرد

و آن همه عظمت را کمی به نور کشید

و نور را به تجسم کشید و انشا کرد

سپس و اشرقت الارض و سما نوشت

و بر زمین و زمان آیه آیه املا کرد

و بسته شد همه چشمهای ما وقتی

که نور آینه در آینه تجلا کرد

زلال آبی خود را به روی آینه ریخت

تمام مهر خودش را به اسم دریا کرد

باسم نور علی نور ،این الهه نور

فرشته ای شد و بال اراده را وا کرد

سپس به سمت خدایش پرید و زهرا شد

خدا تجلی خود را به نام زهرا کرد

بگیر دست گدا را بحق ساداتی

بحق فاطمه یا فاطر السمواتی

سلام مادر آئینه های خورشیدی

سلام مادر این بچه های توحیدی

چگونه سجده گذاریم روز مادر را

که مهر مادریت را به شیعه بخشیدی

اگر نگاه تو افتاده سمت ما حتماً

تو برق شوق علی را به چشممان دیدی

سبد سبد دل ما را به دست سبز خودت

از آسمان شجرهای طیبه چیدی

از آن به بعد اگر چه مزار تو مخفی است

ولی به جز دل ما هیچ جا نگنجیدی

از آن به بعد شعاع ولایتت با ماست

از آن به بعد علی در علی درخشیدی

اگر که کشور ما ایمن است از فتنه

برای اینکه شب راحتی نخوابیدی

به دستهای قنوتت دخیل می بندیم

و چشمه های بلا را به بیل می بندیم

همیشه نان جو سفره ات تبسم داشت

و از صفای همین سادگی تکلم داشت

ولی ملائکه ها هم همیشه می دیدند

که سائل در این خانه نان گندم داشت

به روی دست قنوتت چه پرورش دادی

که این همه کف پایت گل تورم داشت

همینکه روی گرفتی زمرد نابینا

چقدر درس نجابت برای مردم داشت

چهل یهود مسلمان چادر تو شدند

ببین چه معجزه هایی لباس خانم داشت

همینکه خون خدا در رگ تو می جوشید

حسین حسین به روی لبت ترنم داشت

برای حق فدک ایستادی ای بانو

اگر چه پهلوی یاست کمی تألم داشت

بگو که داغ گذارند روی دست عقیل

که باز زنده شود قصه عدالت ایل

به اسم فاطمه هر واژه موشکافی شد

و با وجود تو شعر خدا قوافی شد

تمام خلقت عالم ورق ورق بودند

تو آمدی و کتاب خدا صحافی شد

تو آمدی و نماز هزار پیغمبر

برای آمدنت مثل یک تجافی شد

تو آمدی هزاران رسول می گفتند

رسالت همه انبیاء تلافی شد

تو آمدی و علی داشت دور تو می گشت

و این طواف در عالم عجب طوافی شد

محبت تو برای ملاک خوب و بدی

به روی دست خدا مثل ظرف صافی شد

به رنگ سبز پیمبر بگیر دست مرا

به رسم عطفه مادر بگیر دست مرا

و انبیای الهی که بی بدیل شدند

برای درک شب قدر تو گسل شدند

به هم کلامی تو عده ای کلیم شدند

کنار سفره تو عده ای خلیل شدند

و عده ای به نگاهت عزیز مصر شدند

پیمبران بزرگی از این قبیل شدند

و عده ای که به بال قنوت تو خوردند

به یک دعای تو یکباره جبرئیل شدند

فرشته های خدا هم یکی یکی بانو

به رشته های نخ چادرت دخیل شدند

کمی محبت تو به سنگها زده شد

که سنگها همگی گوهری اصیل شدند

بیا و چشمه ما را کمی زلالی کن

مرا غبار قدوم همین اهالی کن

نشسته ام که به دست آورم نگاهت را

به آسمان بزنم تا غبار راهت را

ز روسیاهی من شب به شرم می افتد

سپید کن شب تاریک روسیاهت را

چقدر گریه برایم نموده ای مادر

بمیرم اینکه نبینم من اشک و آهت را

کدام روضه بخوانیم و باز گریه کنیم

کدام روضه محبوب و دلبخواهت را

چقدر غیرت خورشیدیت شکست آنروز

که ریسمان زده بودند دست ماهت را

میان کوچه تو را می زدند ای مادر

بمیرم اینکه علی دید قتلگاهت را

همان کسی که در آن کوچه ها جسارت کرد

به کربلا کفن پاره پاره غارت کرد

رحمان نوازنی

*************************************

هنر معجزه ها

دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است

پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است

کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست

خواهش دست گدا نزد کریمان هیچ است

آنقدر معجزها از هنر تو دیدیم

که بنا کردن این دل دل ویران هیچ است

سربلندیم اگر سایه ی تو بر سر ماست

پیش این سایه ی تو تاج سلیمان هیچ است

خِلقت طینت تو بس که لطافت دارد

گر بریزند به پای تو گلستان هیچ است

ما به جمهوری زهرایی خود مینازیم

وَرنه بی فاطمه که خطه ی ایران هیچ است

مِهر زهراست به ما رنگ و بویی بخشیده

نام زهراست به ما آبرویی بخشیده

زیر پای تو می افتند سر اگر بنویسند

در هوای تو می افتند پَر اگر بنویسند

نسبت ام ابیهاست که شایسته ی توست

اشتباه است تور دختر اگر بنویسند

باز قرآن کریم است ندارد فرقی

جای هر سوره فقط کوثر اگر بنویسند

قصد کردم پس از امروز هزاران دفعه

بنویسم زهرا ، مادر اگر بنویسند

بی گمان یاد نخ چادر تو می افتیم

از مقامات تو در محشر اگر بنویسد

به مقام تو اضافه نشود نام تو را

یا نبی یا علی دیگر اگر بنویسند

نه نبی ، بلکه نبوت شده عزتمندت

نه علی ، بلکه ولایت شده گردنبندت

عرش را دیدم جای تو به یادم آمد

قرب انگشت نمای تو بیادم آمد

در عبودیت تو کُنه ربوبیت بود

باصفات تو خدای تو به یادم آمد

روحِ روح القُدست بود که فرمود : اقرا

در حرا نیز صدای تو به یادم آمد

خواستم روی نماز شب تو فکر کنم

ورم کهنه ی پای تو به یادم آمد

قُوت دنیا و قنوت تو به هم مرطبتند

حرف “نون ” بود و دعای تو به یادم آمد

غصه خوردم که به افطار چرا لب نزدی

لب خوشحال گدای تو به یادم آمد

گرد و خاک حرمی را که نداری بفرست

درد دارم که دوای تو به یادم آمد

قبر تو گُهر دنیاست و دنیا صدف است

جلوه ای از حرم گم شده ات در نجف است

قصدت این بود فقط یار علی باشی و بس

ظرف نُه سال گرفتار علی باشی بس

از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط

باعث گرمی بازار علی باشی و بس

بازوی تازه شکسته شده از یادت رفت

تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس

خواستی میخ تو را بند کند تا شاید

مثل یک عکس به دیوار علی باشی و بس

علی اکبر لطیفیان

*************************************

شراب کوثری

لطف چشمان توست حيدري ام

بانگاه تو از بدي بري ام

آمدم محض گفتن تبريك

بادل عاشق كبوتري ام

فكر كردم كه زود آمده ام

بعدديدم گداي آخري ام

از ازل تاهميشه مادر جان

مست از اين شراب كوثري ام

در روايات مان نوشته شده

گفته اي تابهشت مي بري ام

تو اگر مادر زمين هستي

پس منم تا هميشه مادري ام

زير اين سقف چادرت يك عمر

سخت مشغول كار نوكري ام

نوكري تو كار و بار من است

مايه ي فخر و اعتبار من است

در نگاهت نبي خدا را ديد

درقنوت تو ربنا را ديد

بهر تبريك جبرئيل آمد

دست برسينه انبيا را ديد

پدرت پشت درب خانه تان

باگل و هديه مرتضي را ديد

آسمان و زمين پر از گل شد

تا كه روي گل شما را ديد

پا به روي زمين زدي وجهان

مادر شاه كربلا راديد

چادرت را تكاندي و خورشيد

زير پايت ستاره ها را ديد

آنقدر در حجاب بودي كه

ماه در چادرت حيا را ديد

تا ابد سايه گستري مادر

همه عشق حيدري مادر

تا لبانت به مادرت خنديد

بندگان را خداي تو بخشيد

چادرت را كه دوخت دست ملك

باقي اش رابه روي كعبه كشيد

مصطفي جاي نقل روي سرت

تكه هاي ستاره مي پاشيد

هر كجا مصطفي نظر مي كرد

رد پاي فرشته را مي ديد

ناگهان باملائك آهسته

گفت آرام دخترم خوابيد

باز قنداقه را بغل كرد و

گونه ات را به خنده مي بوسيد

مثل آن لحظه اي كه در معراج

از سرشاخه سيب سرخي چيد

بوي ياس تو برمشام آمد

باز خورشيد روي بام آمد

آفتاب قديم دنيايي

مادر مهربان بابايي

تا همين قدر ازتو مي گويم

در دو عالم فقط تو زهرايي

تا تو هستي غمي نمي ماند

روز محشر شفيعه مايي

اي پناه امام اول ما

ذوالفقار علي اعلايي

باوجودي كه مادري اما

در كرامت چقدر آقايي

بسكه مديون دستهاي توام

از كنارت نمي روم جايي

مرتضي تكيه گاه احمد بود

پس توهم تكيه گاه مولايي

روزمحشركه مي شودمادر

چقدر مي شوي تماشايي

توخودت شافعي ولي آنجا

حامل دستهاي سقايي

مي رسد نغمه اي ز سوي خدا

فاطمه تابهشت مي آيي؟

آنقدر خوب و مهربان هستي

باز هم فكر شيعيان هستي

ماه بي جلوه ي رخت تار است

كار دنيا بدون تو زار است

يوسف مصري ازهمان اول

سركويت غلام دربار است

از كرامات دست باكرمت

به شما عالمي بدهكار است

چادرت شهر را مسلمان كرد

از حديثش جهان خبر داراست

مادر من مواظب خود باش

در مدينه حسود بسيار است

تكيه گاه هميشه ي حيدر

شوهرت بي تو بي علمدار است

روضه اي كه گرفته جانم را

روضه ي سخت درب وديوار است

دل دنيا گرفت از آهت

اي به قربان صورت ماهت

مهدی نظری

*************************************

بگوشم مژده می آید دمادم
دل شوریده گردد شاد و خرم
تولد یافت در ماه جمادی
عزیز که بود او فخر عالم
گل نشکفته از دامان مادر
رسد بوی خوشش اندر مشامم
دو تا گل از گلستان نبوت

به زهرا و به رهبر خیر مقدم
از این مولودی فرخنده تبریک
بگوید دوستان با هم دمادم
قدوم مادر و فرزند امروز
مبارک باشدی بر اهل عالم
عیان شد آیه نور علی نور
ملائک صف به صف دربان و همدم
علی را همسر و مام شبیر است
به پیغمبر نگین از به خاتم
ز زهرا بر همه زنها خطاب است
رعایت کن حجاب ای زن به عالم
کجایی ای امید قلب امت
ز هجر روی تو بشکسته بالم
زبان اصغری قاصر از آن است
کند وصف تو ای نیکو خصالم

معصومه اصغری

*************************************

مرا وقت سحرگاهان به گوشم این ندا آمد
ندا از جانب بالا ز عرش کبریا امد
دل هر شیعه مسرور است زین مولود فرخنده
که اندر بوستان دین گلی از انبیاء آمد
زدامان خدیجه فخر زنها شد عیان امشب
ز یمن مقدمش روشن زمین و اسمان امشب
تمام اهل عالم خادم آن آستان امشب
علی را همسر و گمراهیان را رهنما آمد
بود نامش زکیه مرضیه انسیه حوراء
حمیده راضیه ریحانه دیگر زهره زهرا

وجیهه فاطمه صدیقه زهرا آیت کبری
مصادف مقدمش با مقدم روح خدا آمد
حسین را او بود مادر علی را فاطمه همسر
گل دامان ÷یغمبر نزاده همچو او مادر
به زنهای جهان رهبر سرور فلب پیغمبر
شفیع شیعیان زهرا عزیز مصطفی آمد
زگلزار نبی امشب دو تا گوهر نمایان شد
رخ زهرا و فرزندش خمینی ماه تابان شد
مبارک مقدم او بر همه خلق مسلمان شد
کجا شد آنکه ما را رهنما و مقتدا آمد

معصومه اصغری

*************************************

«روح احمد »
امروز عالمى ز تجلى منور است
ميلاد با سعادت زهراى اطهر است
مولود پاكى آمده از غيب در شهود
كز او وجود عالم و آدم سراسر است
از ره رسيده موكب بانوى بانوان
كائينه تمام نماى پيمبر است
نور خدا ز فرش نتق ميكشد بعرش
روشن بروى فاطمه چشم پيمبر است
در وصف او گر ام ابيها شنيده ‏اى
اين خود يك از فضائل آن پاك گوهر است
هر مادر آورد پسر از اوست مفتخر
بالنده مانده گيتى از اين نيك دختر است
احمد وجود پاك ورا روح خويش خواند
با آنكه خود به مرتبه روح مصور است
در حيرتم چه مدح سرايم به حضرتى
كو را مديحه خوان ز شرف ذات داور است
تنها نه دختر است رسول خداى را
كز رتبه بر ولى خدا نيز همسر است
هستند گوشواره دو دلبند تو به عرش
بى شك دل تو عرش خداوند اكبر است
حاكى است از وقايع ما كان و ما يكون
متن صحيفه‏ اش كه به قرآن برابر است
ربط رسالت است و ولايت جناب تو
بل اين دو را وجود تو معنا و مصدر است
او هست عصمت و الله چندان شگفت نيست
كز چشم خلق تربت پاكش مستّر است
بر آستان توست ز جان منجلى صغير

عمريست چشم و روى نيازش بر اين در است

صغير اصفهانى

*************************************

بانوى گلها

نوبهار آمد گل آمد گل شكفته در برش گل
گل چه گل، آن گل كه باشد تا سراپا پيكرش گل
گل بگو امشب كه گل از دامن گل سر كشيده
شد چمن‏ آرا گل نورى كه باشد جوهرش گل
لحظه ميعاد آن ياس بهشت عشق سر مد
گل به گل گرديد عالم باختر تا خاورش گل
قابليت بين كه آمد قابله از عرش داور
بهر آن رنگين كمان دامن كه باشد مادرش گل
مريم و كلثوم و ساره آسيه با هاجر آن شب
آمدند از آسمان با هودجى سر تا سرش گل
جبرئيل عقل گشته مست مست از شادمانى
دست افشان پاى كوبان ريزد از بال و پرش گل
جلوه گر شد چلچراغ روح بخش آفرينش
قطب گلهاى بهشتى آنكه باشد محورش گل
شوكتش گل صولتش گل عصمتش گل عفتش گل
جامه‏ اش گل چادرش گل تاروپود معجرش گل
دست او گل پاى او گل قامت رعناى او گل
علم او گل حلم او گل عقل او گل مشعرش گل
نازم آن قامت قيامت را، كه در دامان هستى
با نسيم رحمت حق ريزد از مشك ترش گل
روى او گل موى او گل خلق او گل خوى او گل
جسم او گل جان او گل فطرت حق باورش گل
در صفات و قول و فعلش هست چون ختم رسولان
بينشش گل دانشش گل محفلش گل دفترش گل
در جنان پرسيد آدم كيست آن بانو كه باشد
گوشوار و سينه ريز و تاج زرين سرش گل
پاسخ از عرش برين آمد بگوش هوش آدم
او بود روحى كه خوانده خالق جان پرورش گل
اوست جان و اوست جوهر اوست رضوان اوست كوثر
اوست ظاهر اوست باطن اولش گل آخرش گل
اسم او گل رسم او گل اصل او گل نسل او گل
باب او گل مام او گل همدلش گل همسرش گل
راضيه مرضيه زهرا، طاهره، صديقه طوبا
طيبه انسيه حورا نام پاك ديگرش گل
فاطمه ‏ام ابيها روح ياسين جان طاها
هست همچو نخل طوبا ريشه وبار و برش گل
در دل محراب عرفان بر سر سجاده باشد
فكر او گل ذكر او گل نغمه جان پرورش گل
ذات آن بانوى سرمد هست چون ذات محمد
شربتش گل مذهبش گل مكتب روشنگرش گل
اوست رب المشرقين و مغربين چرخ گردون
شرق و غربش خرم از گل مهر و ماه و اخترش گل
مرج البحرين يعنى دامن دّر پرور او
لؤلؤ مرجان او گل خوشه‏ هاى گوهرش گل
هم حسن گل هم حسينش هم وجود زينبينش
هست آرى تا قيامت هم پسر هم دخترش گل
خود نه تنها گل بود آن مهر بى همتا كه باشد
حاجبش گل خادمش گل فضه ‏اش گل قنبرش گل
گشته نازل آيه تطهير در قرآن به شأنش
هست روشن اينكه مى‏ باشد وجود اطهرش گل
قمرى دل مست و سر خوش گفت مرغان چمن را
اى خوش آن عاشق كه چون پروانه باشد دلبرش گل
هر كسى گل را به گيتى مقتداى خويش داند
بى گمان صبح قيامت ميزند حق بر سرش گل
شيعه ‏ى گل، عترتِ گل، را جدا از گل نداند
آرى آرى هم محمد گل بود هم دخترش گل
ذكريا فاطر بحق فاطمه ‏اى اهل بينش
مى‏ كند كارى كه گردد پاى تا سر ذاكرش گل
هر كسى با گل نشيند رنگ و بوى گل پذيرد
واى اگر ما را به محشر دور سازد از برش گل
صبحدم، بر، منبرِ گل، يا «احد» گو بلبل دل
گفت نازم آنكه باشد شاعر گل پرورش گل

احد ده بزرگي

*************************************

در آسمان ندیده کسی أختری چنین

یزدان نهفته در صدفش گوهری چنین

بعد از ظهور حضرت زهرا،دگر خدا

خِلقَت نکرده جلوه ی زیباتری چنین

سیب بهشتی است به دامان مصطفی

هرگز نداشته پدری دختری چنین

جز فاطمه که ((أم أبیها)) لقب گرفت

دیگر نبوده بهر پدر مادری چنین

مثل علی و فاطمه در زیر چرخ نیست

دنیا ندیده شوهری و همسری چنین

یک فاطمه برای ولایت کِفایت است

دارد علی به خانه ی خود یاوری چنین

دو گوشواره اش حسنین اند،ای جهان

داری سراغ بهر کسی زیوری چنین؟!

زهرا نبود نخل امامت ثمر نداشت

از او به جلوه آمده برگ و بری چنین

زهرا شناس باش،حدیث کسا بخوان

بی او نداشت اهل کسا محوری چنین

بانوی بانوان جهان نیست غیر او

نشنیده ام که بوده زنِ دیگری چنین

پایش به روی بال فرشته نهاده است

عالم به حیرت آمده از مَعبری چنین

با چادرش چقدر مسلمان درست کرد

هستم دخیل چادری و معجری چنین

هرگز نماند سائل درمانده بی جواب

باید که سر نهاد فقط بر دری چنین

محشر بدون فاطمه محشر نمی شود

محشر به وَجد آمده از محشری چنین

با دست های ساقی کوثر به روز حشر

سیراب هست تشنه لبِ کوثری چنین

بگرفته ام ز درگه او تاج بندگی

بالاتر است از دو جهان أفسری چنین

ما عاقبت به خیر شویم از محبّتش

خوشبخت آنکه داشت دم آخری چنین

هرچه که داشته است همه خوب بوده اند

هرگز نداشته است ستایشگری چنین

علی اصغر انصاریان

*************************************

بين محراب ازل گرم سجودي بانو

اولين فاطمۀ صبح وجودي بانو

سرّ «لولاک» که تکليف مرا روشن کرد

علت خلقت افلاک تو بودي بانو

کس ندانست که جبريل نگاهت يک عمر

با خدا داشت عجب گفت و شنودي بانو

هر سحرگاه تو معراج دمادم داري

بال پرواز تو نشناخت فرودي بانو

باز از جنت الاعلاي تو سمت ملکوت

هر ملک آمده با کشف و شهودی بانو

پلک بر هم زدی و عشق به جريان افتاد

صد و ده پنجره اعجاز گشودي بانو

آمدی آینۀ نور الهی باشی

حسن مطلق شوی و لا یتناهی باشی

عصمت حضرت حق شد متجلي در تو

مي‌فرستد خود الله تحيت بر تو

روي لب زمزمۀ نابِ تبسم داري

با خدايت چه کليمانه تکلم داري

آسمان با تو و تسبيح لبت مأنوس است

روشني بخش دل و جان تو «يا قدّوس» است

آمدی آینۀ عصمت ایزد باشی

آمدی ام ابیهای محمد باشی

نبي الله به ديدار تو عادت دارد

با تماشاي تو هر لحظه عبادت دارد

قلب پر مِهر تو گنجينة الاسرار نبي‌ست

کوثري! سهم جهان در طلب تشنه لبي‌ست

آمدی فاطمه صبح ازلي روشن شد

آمدي فاطمه چشمان علي روشن شد

چشم مولا که شد از نور تو روشن اي ماه

گفت: لا حول و لا قوة الا بالله

نام تو فاطمه يا فاطمه تسبيح علي ست

ياد تو لحظۀ اعجاز مفاتيح علي ست

عاشقانه تو که با ياد علي مي خواني

دم به دم در همه جا نادعلي مي‌خواني

شده تسبيح لبت نغمۀ حيدر حيدر

ذکر هر روز و شبت نغمۀ حيدر حيدر

با تو تکليف قدر حکم قضا معلوم است

در کنار تو دگر صبر و رضا معلوم است

تو که در بندگي و زُهد و وفا دريايي

پارۀ قلب نبي، انسية الحورايي

لحظه هايت همه ايثار، صداقت، تقوا

راضيه، مرضيه ، صديقه ، زکيّه ، زهرا

حب تو موهبت حضرت حق در دل هاست

خانه ات تا به ابد مقصد سرمنزل هاست

خانۀ ساده ات از صدق و صفا لبريز است

قلب سجاده ات از شور دعا لبريز است

رحمت و جود و سخا جلوه اي از آيۀ توست

که مُقدّم به تو يا فاطمه همسايۀ توست

خانه داري تو که شهرۀ آفاق شده

عرش أعلي به تماشاي تو مشتاق شده

هر کس از باغ بهشت تو سخن مي‌گويد

از بزرگي و کرامات حسن مي‌گويد

بر سر دوش نبي نور دو عيني داري

جان عالم به فدايت! چه حسيني داري

در کرمخانۀ لطف تو مقرب باشد

هر که خاک قدم حضرت زينب باشد

قدر يک گوهر يکدانۀ تو مکتوم است

ام کلثوم تو مانند خودت مظلوم است

از نگاه تو فقط نور خدا مي‌بارد

هر کسي نام تو را روي لبش مي‌آرد

نا خود آگاه دلش چشمه اي از ايمان است

هر کسي نيست در اين دايره سرگردان است

بين دستان تو دستاس اگر مي‌گردد

گردش کون و مکان هم به تو بر مي‌گردد

آسمان محو تو و این همه معصوميّت

گرهي زد به پر چادر تو با نيّت

چادرت مظهر تقوا و عفاف است ببین

آسمان دور سرت گرم طواف است ببین

هر کسي نزد تو احساس بهشتي دارد

چادرت رايحۀ ياس بهشتي دارد

چه بگويم که بود فاطمه جان درخور تو

عالمي گشته مسلمان تو و چادر تو

مدحت اي سورۀ بي خاتمه کی کار من است

شرح اوصاف تو يا فاطمه کی کار من است

جنتي هست اگر، شمس دل افروزش تو

عالمي هست اگر، ماه شب و روزش تو

کيست که رتبۀ والاي تو را دريابد

خاک زير قدمت مرتبۀ زر يابد

آب مهريۀ تو گشته و تطهير شده

در دل شيعه فقط مهر تو تکثير شده

حب تو روشني عرصۀ محشر باشد

در دل هر که ولاي تو و حيدر باشد

مي‌شود با نظر لطفت الهي، مادر

به سوي جنت الاعلاي تو راهي، مادر

اين تويي که همه جا اذن شفاعت داری

تو که در هر نفست صبح هدایت داری

انقلاب تو شده مبدأ ايمان مادر

شده مديون تو و خون تو قرآن مادر

با وفاداري تو راه ولايت باقي‌ست

راه ايثار و صبوري و شهادت باقي‌ست

یک تنه در وسط کوچه قیامت کردی

بسته شد دست علی و تو امامت کردی

با قيامت به همه درس بصيرت دادي

تو به دين بار دگر شوکت و عزّت دادي

نقش يا فاطمه سر بند مجاهدها شد

امتداد ره تو نهضت عاشورا شد

مکتب سرخ تو الحق که حسيني ها داشت

نسل نوراني‌ات اي عشق، خميني ها داشت

ماند نام تو و در کل جهان نامي شد

نور تو مطلع بيداري اسلامي شد

همه دنيا شده فرياد عدالت خواهي

کاش اين جمعه شود با مددِ تو راهي

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

عالمي منتظر گفتن بسم الَّه اوست

کاش مي‌آمد و بوديم کنارش، يارش

هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

یوسف رحیمی

*************************************

احمدا فخر نما ما به تو کوثر داديم
کوثري پاك تر از روح مطهر داديم
بعد قران به تو قران مکرر داديم
بهترين گوهر خود را به پيمبر داديم
قدر اين گوهر يکدانه بدان يا احمد
اين ب.و.د کوثر تو ، صل لربک ، وانحر
خصم تو ابتر و شآن تو به قرأن اين است
يم نور و صدف لؤلؤ و مرجان اين است
پيکر خوبتر از جانِ تو را جان اين است
دخت تو ، کفو علي ، مام امامان اين است
ملک و روح کند فخر به ريحانه ي تو
بحر توحيد ، شرف يافت ز دردانه ي تو
نور اگر خلق شد از جلوه ي رباني اوست
وجه ناديده ي ما صورت نوراني اوست
چارده اختر توحيد به پيشاني توست
ذکر جن و انس و ملک و حور ، ثناخواني اوست
اين همان خير کثير است که در قرآن است
هل اتي و ز.مر و بيٍّنه و فرقان است
اين همان فاطمه ي ماست کمالش بنگر
سوره ي نور بخوان و به جمالش بنگر
تو که خود خُلق عظيمي به خصالش بنگر
اوست همچون تو ، تويي او ، به جلالش بنگر
صلوات از طرف ما و تو و شوهر او
به چنين دختر و مام و پسر و دختر و دختر او
ليل. القدرِ تو و فاطمه ي ما اين است
برتر از آسيه و مريم و حوا اين است
اي. العظمي ، صديقه ي کبري اين است
روح مابين دو پهلوي تو زهرا اين است
به خديجه بده از جانب ما اين پيغام
که ز ما بر تو و بر فاطمه ات باد سلام
اين چراغ سحر تو است ، مبارك باشد
هم صدف هم گهر توست ، مبارك باشد
باغ و نخل و ثمر تو است ، مبارك باشد
پاره اي از چگر توست ، مبارك باشد
مکتب زنده ي توحيد ، از او مي ماند
تا ابد نسل تو جاويد از او مي ماند
مصدر علم خدا ، بانوي عالم ، زهراست
مادر آدم و ريحانه ي خاتم زهراست
برتر از آسيه و هاجر و مريم زهراست
راضيه ، مرضيه ، زهراي مکرم ، زهراست
سر و جان همه خوبان جهان قربانش
نه شفاعت که قيامت همه در فرمانش
کيست زهرا ؟ که خدا نازد بر خلقت او
طينت ختم ر.س.ل مي دمد از خصلت او
بوي ” تطهير ” دهدپيرهنِ عصمت او
جاي گلبوسه ي احمد به سر و صورت او
اوليا لاله ي خندان گلستان وي اند
انبيا روز جزا دست به دامان وي اند
انبيا خم به حضورش همه حتي پدرش
ملک و روح ، پر و بال زند دور سرش
چون علي پيرهن سبز ولايت به برش
عزّت و غيرت و مردي. و شرف ، خاك. درش
نه عجب فضه ز مريم دل اگر بربايد
يا که از قنبر او کار مسيحا آيد
روز محشر سخن عالميان يا زهراست
دستگيري. همه خلق خدا با زهراست
بانوي ملک خداوند تعالي زهراست
ذکر سادات بني فاطمه زهرا زهراست
آري آن روز که عجز همه را مي نگرند
عزّت و سلطنت فاطمه را مي نگرند
به امامان قسم آن روز ، امامت با زهراست
به کريمان دو عالم ، که کرامت با اوست
انبيا يکسره گويند : زعامت با اوست
به خدا رهبريِ روز قيامت با اوست
فاطمه روز جزا مادر رستاخيز الست
چادر خاکيِ او بر همه دستاويز است
صحنه ي محشر ، برپا نشود بي زهرا
درِرحمت به کسي وا نشود بي زهرا
هيچ پرونده اي امضا نشود بي زهرا
هيچ قانوني ، اجرا نشود بي زهرا
اگر از روز جزا واهمه داريم همه
به عنايات خدا فاطمه داريم همه
اي به فرمان خداي احد داور تو
دوزخ و نار به فرمان تو و شوهر تو
پدرانم به فداي پدر و مادر تو
مادرانم به فداي پسر و دختر و تو
با همه دامنِ آلوده و کوه گنهي

چه شود گر کني از لطف به “ميثم ” نگهي

غلامرضا سازگار

*************************************

دارم از شوق حالتي ديگر
با دل خويش خلوتي ديگر
خلوتي چلچراغ آن از راشک
لاله ها بسته باغبان از اشک
اشک من آبروي زندگيم
اشک من ترجمان بندگيم
نور اين زندگي است ايمانم
داغ اين بندگي است برجانم
جانم افروخته ز آتش عشق
هستيم سوخته ز آتش عشق
عشق من افتخار من زهراست
همه دار و ندار من زهراست
مدح زهرا نماز عشق من است
روح راز و نياز عشق من است
گر چه بسيار مي شود بهتر
هر چه تکرار مي شود بهتر
روز و شب هر کسي که دين دارد
پنج نوبت نماز بگذارد
در رحمت مباد بسته شود
کي کسي از نماز خسته شود
کيست زهرا خداي کشور دل
ز فروغش ظهور داور دل
کيست زهرا حقيقت ايمان
کيست زهرا تمامي قرآن
کيست زهرا خداي مي داند
که به يک جمله کوثرش خواند
همه جا ياد کوثر است امشب
شب ميلاد کوثر است امشب
شب ميلاد نوح طوفانهاست
شب ميلاد جان جانانهاست
شب ميلاد جان پيغمبر
مرکز خاندان پيغمبر
شب ميلاد بهترين زنها
نسل او اصل آفريدنها
شب ميلاد نور يزدان است
شب ميلاد روح قرآن است
برتر از دست فهم دامن اوست
ديده ها را نه تاب ديدن اوست
بودي ار چند مدتي باخلق
از خدا آمدي فرو تا خلق
زهره اي ماوراي انجم بود
آن زهرا که بين مردم بود
آن نه زهرا که تازيانه زدند
گه به کوچه گهي به خانه زدند
از خدا بود و در نهايت صبر
هم چو خورشيد کاملا در ابر
جلوه اي کرد و زود پنهان شد
رفت و بر اصل خويش مهمان شد
تا جهان بود و هست و خواهد بود
ني نيايد دگر چو او به وجود
غير آنان که مظهر ذاتند
در شناسائيش همه ماتند
مهبط وحي آشيانه اوست
کعبه اهل بيت خانه اوست
بردر اهل بيت پيغمبر
هر کجا حلقه کوفتم بر در
ديدم آنجا اميد دلها بود
سر درش نقش نام زهرا بود
مصطفي آفتاب خانه او
صبح و شبها به باب خانه او
با نشاط تمام مي آمد
با نثار سلام مي آمد
از برش چونکه با دعا ميرفت
وقت رفتن به قهقهرا ميرفت
قهرمانان صحنه تاريخ
که درخشند چون مه و مريخ
نوگل بوستان فاطمه اند
همه از خاندان فاطمه اند
دست او بوسه گاه ختم رسل
محو رويش نگاه ختم رسل
سينه او بهشت پيغمبر
خلقتش سرنوشت پيغمبر
راز قرب است بين خلق و خدا
ذکر تسبيح حضرت زهرا
حرمت عصمت خدادادش
همسري چون علي خدادادش
عقد مهرش به جسم و جان بستند
عقد او را در آسمان بستند
زرهي بس صداق نقدش بود
خود خدا خطبه خوان عقدش بود
مهر او کوثر و فرات بود
صاحب کشتي نجات بود
چشمه آفتاب فاطمه بود
کعبه در حجاب فاطمه بود
کعبه اي قبله گاه اهل حرم
در حريمش فرشته نا محرم
کعبه عشق و قبله باور
چار رکنش دو دختر و دو پسر
حسنش رکن مستجار بود
که از او صلح پايدار بود
هم چنان کعبه باقي است حسين
مثل رکن عراقي است حسين
زينبش رکن محکم شامي است
که از او صبر را نکو نامي است
يمني رکن آن همه تقواست
ام کلثوم زينب صغراست
محسنش چيست؟ درّ منثورش
مهديش کيست؟ سر مستورش
در آن کعبه چيست غير علي
صاحب خانه نيست غير علي
فضه اش هم چو ناودان طلا
بوته عشق را بسان طلا
مروه اش خانه و صفا مسجد
موقع سعي خانه تا مسجد
شاهد حال او خدايش بود
ياعلي ياعلي ندايش بود
اي خدا را جمال يا زهرا
مظهر ذوالجلال يازهرا
هستي از هر جهت به بابا وصل
رونوشت مطابقي با اصل
شد ز نورت کمي نصيب بهشت
خود بهشتي همه نه سيب بهشت
هرچه مدح تو گفته اند احباب
هست نقشي زخط جلد کتاب
دستت اي خاک پات برديده
از دو جا غرق بوسه گرديده
کف دستت ز دسته ي دستاس
پشت دست از رسول خيرالناس
دست سلمان رهين آن دستاس
خدمتت را فرشتگان در پاس
گندم آسياي تو پروين
خورش سفره تو نان جوين
ايکه نورت ز ربي الاعلي است
روز محشر که روز واويلاست
عفو پا بست توست يازهرا
کار در دست توست يازهرا
اندر آن گير و دار مادر جان
دارم اين انتظار مادر جان
از کساني که دست برگيري
دست من را تو زودتر گيري
اين من واين کلام نا هنجار
اين تو و آن عنايت بسيار
فاطمه اي خداي را محرم

از «مؤيد» مپوش چشم کرم

سید رضا موید

*************************************

دختر نازنين پيغمبر

حاصل اربعين پيغمبر

در صداي تو مرتضي ميديد

لهجه ي دلنشين پيغمبر

عرق چهره ي تو بنشسته

بر روي آستين پيغمبر

احترام تو و علي بوده

سخن آخرين پيغمبر

أينَ زهرا بُود به رستاخيز

جمله ي اولين پيغمبر

وصف تو در بيان نميگنجد

روح تو در زمان نميگنجد

آمدي اي بهار زيبايي

تا درآيد علي ز تنهايي

هر كه شد عاشق غمت بانو

ميكِشد كار او به رسوايي

كرده عشقت مرا خيالاتي

نام تو ميبرم به شيدايي

دانش ما ز روح تو اندك

ما همه قطره و تو دريايي

از كسي كه به مجلست آيد

مرتضي ميكند پذيرايي

اي اسير نگاه تو حيدر

ديده دارد به راه تو حيدر

اي كه در اوج عشق و عرفاني

نشدي غافل از خدا آني

فرصت زندگي تو كوتاه

قصه هاي غم تو طولاني

با مدالي كه روي سينه ي توست

قهرمان تمام دوراني

در غم آن جمال پُر ابرت

ديده هايم هميشه باراني

شأن تو كمتر از علي نبُود

هرچه داند علي تو ميداني

اي به درد دلم دوا زهرا

مدح تو ميكند خدا زهرا

كوثري تو بدون مانندي

در به روي گدا نميبندي

تو چه زيبا دل از همه بردي

اي بنازم بر اين هنرمندي

چه كنم اي حبيبه ي طاها

كه قبولم كني به فرزندي

تا كه ديدي غريبي حيدر

دل ز دنياي بي علي كندي

به خدا كن سفارش ما را

پيش ايزد تو آبرومندي

روي سينه پلاك حيدري ام

اولين مرتبه تو افكندي

هر كجا نام تو بُود زهرا

نظر مرتضاست بر آنجا

اي نگاهت سپيده ي حيدر

يار از ره رسيده ي حيدر

هر تپش قلب تو علي گويد

اي مصيبت كشيده ي حيدر

علي از ديدن تو دلخوش بود

روشنيِ دو ديده ي حيدر

دله مجنون او اسيرت بود

ليلي قد خميده ي حيدر

تو به راه علي فدا گشتي

فاطمه ، اي شهيده ي حيدر

تو حمايتگر علي بودي

همه جا در بر علي بودي

مجتبي روشن روان

*************************************

آن شب
آن شب زمين مكه بر خود ناز مى‏ كرد
با ناز خود درهاى رحمت باز مى‏ كرد

آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود
گوياى تكبير بلال از هر طرف بود

آن شب شفق در باغ دلها لاله مى ‏كاشت
آن را به عشق يار هجده ساله مى‏ كاشت

آن شب سحر سجاده ‏ى دل باز مى‏ كرد
قامت به قد قامت، مودّت ساز مى ‏كرد

آن شب فلق شعر گل مهتاب مى‏ خواند
از بهر غم، شادى، حديث خواب مى ‏خواند

آن شب سپيده جامه بر تن چاك مى‏ كرد
گرد ملال از روى احمد پاك مى‏ كرد

آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى ‏كرد
كلك قضا لوح قدر را آب مى‏ داد

آن شب زمين آبستن شور و شعف بود
غواص دل آماده‏ ى صيد صدف بود

آن شب منا شعر مباركباد مى‏ خواند
زيبا سرود آن شب ميلاد مى‏ خواند

آن شب خديجه بود و درد بار دارى
از باردارى بود كارش بيقرارى

آن شب ز تنهايى روانش رنج مى ‏برد
رنج شكوفايى به پاى گنج مى‏ برد

آن شب زنان مكه بر او پشت كردند
از او بريدند و نكوهش مشت كردند

آن شب درّ ناسفته ‏اى، بحر كرم سفت
طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت

آن شب ميان آن دو اسرارى مگو بود
وقت شكوفايى نخل آرزو بود

آن شب به مادر از بهشت و حور مى ‏گفت
از مرگ ظلمت در ديار نور مى‏ گفت

آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى ‏كرد
در را براى صبح صادق باز مى‏ كرد

آن شب خديجه بود و آه جانگدازش
لطف خداى مهربان و سوز و سازش

آن شب بهشتى بانوان امداد كردند
با يارى خود قلب او را شاد كردند

آن يك به دستش ساغرى آكنده از مُل
آن يك برايش سندس و استبرق و گل

آن يك به پايش با ترنم لاله مى ‏ريخت
لبخند از لب در، ديار ناله مى‏ ريخت

آن يك برايش باده در پيمانه مى ‏كرد
آن يك پريشان گيسوانش شانه مى ‏كرد

مريم به گوشش آيه انجيل مى‏ خواند
آسيه بهرش داستان نيل مى‏ خواند

سارا برايش عود و عنبر دود مى ‏كرد
او را مهيا بهر يك مولود مى‏ كرد

ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت
آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت

تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند
شعر هجا در وصف پيغمبر نخوانند

ام القرا آيينه دار نور گرديد
چشم كج انديشان عالم كور گرديد

كون و مكان را ذات حق زيب و فرى داد
بر خاتم پيغمبرانش دخترى داد

آن هم چه دختر نازنين و ناز پرور
دختر نه بلكه بر يتيم مكه، مادر

بالاتر از او بين زنها دخترى نيست
در امتحان همسرى شد نمره ‏اش بيست

هر تار مويش آيه حبل المتين است
بر حلقه ‏ى انگشتر خاتم، نگين است

آمد به دنيا عصمت كبراى سر مد
ام‏ الائمه فاطمه ام ‏محمد

آمد به دنيا شاهكار كلك خلقت
گنجينه شرم و حيا و كان عصمت

آمد به دنيا آنكه نورش منجلى بود
معراج احمد بود و منهاج على بود

آمد به دنيا آنكه هستى هست مستش
از مستى هستى بشر شد پاى بستش

گر او نبودى هستى عالم نبودى
مشهودى از آب و گل و آدم نبودى

گر او نبودى زندگى بى محتوا بود
در پرده ابهام آيات خدا بود

او رحمتى بر رحمةللعالمين است
او زينت آيات قرآن مبين است

بر جسم ختم‏ الانبيا روح است زهرا
بر كشتى عدل على نوح است زهرا

آئينه دار نهضت پيغمبر است او
بهر پدر دلسوزتر از مادر است او

مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
ساقى على هست و على را اوست كوثر

شرمنده از نور جمالش آفتاب است
درس نخستين بر زنان حفظ حجاب است

لبهاى ختم الانبيا بوسيد دستش
پيمانه صبر على گرديد مستش

از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش
قد قامت احمد بود از احترامش

بى فاطمه نام نبى معنا ندارد
فرقى على با حضرت زهرا ندارد
ژوليده نيشابورى

*************************************

در خاطره ماندگار بودن

همشیره ی ذوالفقار بودن

حوریه و خانه دار بودن

اینقدر بزرگوار بودن

کار چه کسی است غیر زهرا

ماییم و دعای خیر زهرا

شأن تو کجا و بال ادراک

افتاده به زیر پات افلاک

منظور خدا حدیث لولاک

ای خواستگارت پدرخاک

مهریه ی هر که آب باشد

همدوش ابوتراب باشد

ای روح برابر پیمبر

ای سوره ی کوثر پیمبر

ای حیدر دیگر پیمبر

ای آمنه مادر پیمبر

ای سیب بهشت را نتیجه

سرمایه ی حضرت خدیجه

هر شـبنمی از سپیده گفتن

یک عمر تو را قصـیده گفتن

ایمان به تو را عقیده گفتن

از شنیده و ندیده گفتن

باید خودت از خودت بگویی

از روز تولدت بگویی

خانه ی تو قبله گاه مردم

دستاس تو هم نخورده گندم

ای تعصب امام هشتم

ما زائرتان شدیم در قم

در قلب علی مزار داری

ای صاحب موت اختیاری

صابر خراسانی

*************************************

یک تکه ابر سوی بیابان بیاورید

قحطیِ عشق آمده باران بیاورید

بر روح پر تلاطم انسان عصر جهل

آرامشی به وسعت طوفان بیاورید

یک چشمه از بهشت خدا را از آسمان

تا خانه ی پیمبر دوران بیاورید

الطاف بی نهایت پروردگار را

در قالب سه آیه ی قرآن بیاورید

یک سیب سرخ به پیمبر دهید و بس

حوریه ای به کسوت انسان بیاورید

هر سیب سرخ سیبِ پیمبر نمی شود

هر سوره ای که سوره ی کوثر نمی شود

زیبا نزول كرده و زیباتر از همه

این كه نشسته این همه بالاتر از همه

خوابیده است همره لالایی نسیم

دریا به روی دامن دریاتر از همه

از باغ و باغبان گلش دل ربوده است

این غنچه ای كه گشته شكوفاتر از همه

او ماهِ خانواده ی خورشید مكه است

بی خود كه نیست آمده زهراتر از همه

با این همه لطافتش انصاف را بگو

انسیه هست این زن حوراتر از همه

ما را به مدح مادر آئینه ها چه کار؟

جایی که مدح فاطمه را کرده کردگار

روشن به نورِ آمدنش آسمان شده است

این زن كه قبل خلقت خود امتحان شده است

عطر بهشت آمده همراهِ مقدمش

دنیای پیر با نفس او جوان شده است

هان ای زنان زنده به گور زمان جهل!

هنگام رستخیز حقوق زنان شده است

وقت نماز شرعی اگر چه نیامده

برخیز ای بلال زمان اذان شده است

آخر میان خانه ی آیینه های شهر

آیینه ی خدای نما میهمان شده است

زهرا نبود زُهره دگر نُه فلك نداشت

زهرا نبود سفره ی خلقت نمك نداشت

خیر كثیر چشمه ی جوشان كوثر است

بنیان گذار نسل شریف پیمبر است

حرف خدا و سوره ی كوثر به روشنی ست

نسلی كه فاطمی نبُوَد نسل ابتر است

این خانواده را بركت می دهد خدا

این نسل سبز زنده ترین قوم محشر است

ما را غم از تلاطم دریای كفر نیست

تا كشتی نجات ولایت شناور است

ما كودكان گمشده ی صبح محشریم

امّیدمان به آمدن از راهِ مادر است

هر بانویی كه بانوی محشر نمی شود

هر كس برای شیعه كه مادر نمی شود

تو چشمه ی زلال حیاتی كه گفته اند

بالاتر از تمام صفاتی كه گفته اند

بعد از پدر به روح بلند تو می رسد

بانو سلامِ حق، صلواتی كه گفته اند

جز با كلیدِ مِهر شما وا نمی شود

در روز حشر باب نجاتی كه گفته اند

وصف تو با كلام زمینی كجا رواست

شأن كنیز توست رُواتی كه گفته اند

شیرین تر از شورِ نم اشك هایتان

از شهد شاخه های نباتی كه گفته اند

بانو بیا و یك شب جمعه ببر مرا

همراه خود كنار فراتی كه گفته اند

بیش از هزار سال بُوَد گریه می كنی

بر داغ كشته ی عَبَراتی كه گفته اند

ای مادر شهید دعا كن برای من

یك شب بمیرم از غم ارباب بی كفن

محسن عرب خالقی

*************************************

درخانه گل پیامبر فاطمه بود
انگیزة خلقت بشر فاطمه بود
دلسوز چومادری برای پدرش
اینجاست که مادر پدر فاطمه بود

تو مادر صاحب الزمانی بانو
سالارتمام عاشقانی بانو
من غنچه ندیده ام به این خوشبویی
عطر گل یاس مهربانی بانو

چون اوبه جهان کم است واواینهمه است
یک واژة ساده نیست یک عالمه است
هم دختروهم همسروهم مادر عشق
اینهاهمه هیچ فاطمه فاطمه است

کم بوده کسی باتوبرابرباشد
یامثل توساده ومطهرباشد،
هرغنچه تلاش کردزهرابشود
هرچشمه دلش خواست که کوثرباشد

وقتش شده بود بهترین گل برسد،
زنجیرة عشق راتسلسل برسد
گفتندچرافاطمه ؟ درپاسخ گفت
وقتش شده دنیابه تکامل برسد

تو پیکرت ازیاس تراشیده شده
ازروی تواحساس تراشیده شده
آنروز تمام مشک ها فهمیدند
بادست توعباس تراشیده شده

آنکس که برای پدرش مادربود
سرمنشاءپاک چشمة کوثربود
درشأن نزول آیه هافهمیدم
آن آیةجاودان همان کوثربود

عشق است سرودةخدادروصفت
صدآیه فرستاده جدادروصفت
هم سفرةهریتیم ومسکینی تو
نازل شده است هل اتا دروصفت

هم وزن تمام مثنویهایی تو
عمریست که تشنه ایم ودریایی تو
آوازةمهربانیت پیچیده
توفاطمه ای ام ابیهایی تو

با آمدنت چرخش افلاک آمد
خورشید برون زعرصةخاک آمد
مبنای وجود آفرینش هستی
توصیف تودرحدیث لولاک آمد

سرمایة مهربانی ازآن شماست
هم دردی وهمزبانی ازآن شماست
مانند شما ندیده ام درهستی
این عطیة آسمانی از آن شماست

******************************


انجمن های آشپزی (آشپزخانه)