آموزش آشپزی

آشپزی / دین و مذهب / شهدا / انقلاب اسلامی ایران / شهید حسین لشگری (سید الاسرای ایران)

شهید حسین لشگری (سید الاسرای ایران)

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید حسین لشگری (سید الاسرای ایران) :

       خدای متعال را با همه‌ی وجود و از اعماق دل و جان سپاسگزارم که بحمداللَّه این نقطه‌ی غم‌انگیز همیشگی را در خاطر و ذهن ما و ملت ایران زدود و شما عزیزان میهن و آزادگان عزیز را که در دشوارترین شرایط، حقیقتاً سربازان فداکار انقلاب و اسلام بودید، به آغوش میهن و آغوش خانواده برگرداند. این ساعت که شما را ملاقات میکنم، برای من ساعتی بسیار عزیز و گرامی است.1

تصویری از شهید خلبان لشگری

بعد از زیارت، نماینده وزارت خارجه عراق گفت مُهر انتخاب کن. چند مُهر برداشتم. خودش به مُهرفروش گفت دو بسته برایم بسته‌بندی کند. بعد هم گفت: احتمال دارد به دیدن آقای خامنه‌ای بروی؛ بهتر است سوغاتِ کربلا داشته باشی!

دیدار با امیر خلبان حسین لشگری در تاریخ ۷۷/۱/۱۹

دیدار با امیر خلبان حسین لشگری در تاریخ ۷۷/۱/۱۹

        شهید حسین لشگری در سال 1331 (ه.ش) در  ضیاءآباد واقع استان قزوین پا به عرصه ی وجود نهاد . شهید لشگری تحصیلات دوران ابتدایی را در ضیاء آباد به پایان رساند . این شهید بزرگوار در سال 51 وارد نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران شد . ایشان در سال 56 با درجه ی ستوان دومی فارغ التحصیل از دانشگاه خلبانی گردید و به عنوان خلبان هواپیمای شکاری اف – 5 مشغول به خدمت شد.

   این شهید گرانقدر در طی جریان جنگ تحمیلی پس از انجام 12 ماموریت ، در تاريخ 27 شهريور 1359 که ایشان در حال گشت زني حوالي مهران و غرب آبدانان با اصابت موشک نیروهای بعثی به هواپیمای اف-5 وی مجبور به خروج از هواپیما می شود2 . خلبان حسین هنگامي كه به هوش آمدند خود را در محاصره دشمن ديد. وي در خاك جمهوري اسلامي ايران به اسارت عراقيها درآمد 3. او اولين خلبان اسير و آخرين خلبان آزاد شده از اسارت به شمار مي­ رود. ایشان در ابتدای اسارتشان به مدت 3 ماه در سلول انفرادی رژیم بعث بودند بعد از این مدت برای هشت سال همراه با شصت تن از همرزمان درون یک سالن عمومی محبوس بودند . بعد از پذیرش قطعنامه ی 598 وی را از باقی دوستانشان جدا کردند این مرحله از اسارت خلبان لشگری 16 سال به طول انجامید . به لطف خدای متعال امیر سرتیپ خلبان حسین لشکری پس از مدت شانزده سال به معرفی سازمان صلیب سرخ درآمد و 2 سال بعد در تاریخ 1377/01/17 با افتخار به خاک پر مهر ایران قدم گذاشتند .

       شهید لشگری در سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی در تاریخ  1387 می گویند : (( اعتقادات مذهبی و مکتبی سربازان ایرانی مهمترین عامل مقاومت آنها در مقابل فشارهای روحی، روانی و جمسی بعثی‌ها بود. الان هر یک از ما به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در هر جای دنیا که باشیم باید با نوع نگرش و رفتارمان اذهان عمومی را نسبت به مسائل ایدئولوژیکی نظام روشن کنیم. لذا وقتی به اسارت دشمن درآمدیم با تاسی به سیره اهل بیت(ع) و به خصوص حضرت موسی بن جعفر (ع)، تمسک به دین و اهداف آن و بررسی و تفکر در آن خود را از گزند ترفندهای دشمن حفظ کردیم. )) 4

آزادي شهید لشگری پس از 18 سال : شهيد سرلشكر خلبان حسين لشكري پس از 18 سال اسارت در هفدهم فروردين 1377 به آغوش ميهن اسلامي برگردانده شد. او 6410 روز در اسارت به سر برد. حالا ديگر فرزند خردسالش به جواني برومند و دانشجو مبدل شده بود. خودش در اين خصوص گفته بود كه : «زمان اسارت پسرم [علي] چهارماهه و وقتي برگشتم دانشجوي سال اول دانشكده دندانپزشكي بود.»[5]

 استقبال از شهید گرانمایه حسین لشگری (چپ) در نقطه صفر مرزی ایران و عراق

 استقبال از شهید گرانمایه حسین لشگری (چپ) در نقطه صفر مرزی ایران و عراق

سید الاسرای ایران با موافقت حضرت آیت الله خامنه ای مدظله العالی،فرمانده کل قوا ، در تاریخ 27 بهمن 1378درجه نظامی وی به سرلشگری ارتقاء یافت.

    شهید لشكري در خاطرات خود روز آزادي را اينچنين تعريف كرد: « ساعت ۸ و ۳۰ دقيقه صبح ۱۷ فروردين ۱۳۷۷ همراه مقامات عراقي به سمت مرز حركت كرديم. من را در فاصله ۱۰۰ متري مرز ايران به داخل يك دفتر راهنمايي كردند، در آنجا خبرنگاران صليب سرخ سئوالاتي كردند كه پاسخ مناسب داده شد. يكي از كارشناسان صليب سرخ جلو آمد و گفت مي‌خواهم با تو گفتگوي خصوصي داشته باشم.

گفتم سئوال كن، او گفت اگر مي‌خواهي به هر كشوري كه مايل هستي پناهنده شوي، ما از لحاظ سياسي و مالي به تو كمك مي‌كنيم، اگر بپذيري ما اسم تو را به ايران و يا خانواده‌ات نمي‌دهيم. در جواب گفتم من شرايط بد اسارت را تحمل كردم كه به كشورم برگردم، ضمناً خواهشي دارم، چنانچه در فاصله‌اي كه تا مرز ايران داريم برايم اتفاقي افتاد، حتماً جسدم را به ايران تحويل دهيد، زيرا خانواده و ملت قهرمان ايران در انتظار من هستند. سرانجام به خاك ايران وارد شدم جمعيت مردم قابل كنترل نبود و من را روي شانه بلند كردند و با شعار لشگري قهرمان خوش‌آمدي به ايران، به جلو بردند. در قصر شيرين براي نخستين بار پس از ۱۷ سال به صورت تلفني با همسرم صحبت كردم و روز بعد علي پسرم را در تهران در آغوش گرفتم. سپس در كنار همراهان به بيت رهبري رفتيم. در اين جلسه مقام معظم رهبري من را به عنوان سيدالاسرا مفتخر فرمودند و ايشان با دست مبارك خود درجات اميري مرا نصب كردند. » 6

   شهید حسین لشگری (سید الاسرای ایران) و آیت الله خامنه ای مد ظله العالیشهید حسین لشگری (سید الاسرای ایران) و آیت الله خامنه ای مد ظله العالی

همسر ایشان در مصاحبه ای با روزنامه ی همشهری می گویند : ((  دوباره زندگی من با حسین شروع شد. نمی گذاشت آب در دلم تکان بخورد. علاقه عجیبی به من داشت و مراقب بود از اتفاقی ناراحت نشوم. می‌گفت اگر قرار است به من درصد جانبازی بدهند باید تو را ببرم؛ جانباز اصلی تو هستی. ناراحتی من ناراحتش می‌کرد و خوشحالی ام خوشحالش. غذا نمی خوردم ناراحت می شد؛ کم می خوابیدم غصه می خورد؛ قرص می خوردم توی هم میرفت. می‌گفت روزی می آید که ببینم دیگر قرص هایت را کنار گذاشتی؟می گفت: من برای تو کاری نکردم آن دنیا رو سفیدم اما تنها چیزی که باید جواب برایش پس بدهم، سختی‌هایی است که تو در نبودنم کشیدی…

       مظلوم بود و ساده زندگي مي‌كرد. اگر ده نوع غذا هم سر سفره بود، فقط از يكي مي‌خورد. به خانه كه مي‌آمد و گاهي غذا آماده نبود مي گفت خانم نان و پنير كه داريم، اگر نداريم نان كه داريم همان را با هم مي‌خوريم. هر موضوعي كه پيش مي‌آمد نظر من را مي‌پرسيد و قبول مي‌كرد. احترامش به زن فوق العاده بود. مهربان بود و اگر هم عصباني مي‌شد، تنها عكس العملش اين بود كه توي خودش مي‌رفت. در اثر شكنجه‌هاي سخت جانباز 75 درصد شده بود و من توقعي نداشتم.

     يك ماه و نيم از آمدنش گذشته بود. توي اين مدت دائم به مراسم‌هاي مختلف براي سخنراني دعوت مي‌شد. يك روز به دانشگاه تهران رفته بود تا براي دانشجوها صحبت كند. تماس گرفت و گفت شام آنجا مهمان است و دير به خانه برمي‌گردد. من هم طبق روال هر روز شروع كردم به انجام كارهايم. شب كه شد شام خوردم و ظرف‌ها را شستم و آشپزخانه را تميز كردم. بعد هم در ورودي را قفل كردم و خوابيدم. يادم رفته بود حسين به ايران بازگشته و الان كجاست و قرار است به خانه برگردد. هنوز به آمدنش عادت نكرده بودم. لحظاتي بعد ديدم صداي در مي‌آيد. كمي ترسيدم. رفتم پشت در و پرسيدم كيه؟ تازه يادم آمد حسين پشت در است و از خجالت نمي‌دانستم چكار كنم. در را كه باز كردم خودش هم فهميد. گفت خانم من را يادت رفته بود؟ از آن موقع به بعد هر وقت مي‌خواست جايي برود، مي‌گفت  يادت نره من برگشتم! )) 7

   کتاب 6410کتاب 6410

     

 

خلبان شهید لشگری عزیز که دارای درجهٔ جانبازی 70 درصد بود، بعد از تحمل درد و رنج های فراوان در 19 مرداد 1388 به فیض شهادت نائل آمدند .

مراسم تشییع پیکر سرتیپ خلبان شهید لشکری در چهارشنبه 21 مرداد ماه 1388

عکس از حسین گلیا


 

منابع :

1- بیانات حضرت آیت الله خامنه ای ( مد ظله العالی ) در دیدار با با امیر خلبان حسین لشگری (  ۷۷/۱/۱۹ ) ، http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7762

2- تاريخ اسارت مبتني بر مطالب مندرج در كتابچه موزه دفاع مقدس نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران است.
3-بهنام گهر، حسين، 1335، نيروي هوايي ارتش در گذر تاريخ (مروري بر تاريخچه، فعاليتها و توانمنديهاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، نشر مركز انتشارات راهبردي نهاجا، چاپ اول، تهران 1390، ص88

4- پورتال اطلاع رساني ارتش، ويژه نامه شهيد لشكري، مقاله زندگينامه شهيد سرلشكر خلبان حسين لشكري

5- گفت و گو با شهید حسین لشگری  از عباس آذرخش ، سایت روزنامه ی اطلاعات ( چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ ) ، http://www.ettelaat.com/etiran/?p=19820

6- همان

7- ملا حسيني، محمد، زندگينامه حسين لشكري، منتشر شده در همشهري آنلاين، دوشنبه 21 اسفند1391

برچسب :

انجمن های آشپزی (آشپزخانه)