آموزش آشپزی

آشپزی / فرهنگ و هنر / ادبیات / خاطراتی چند از استاد فقید بدیع الزمان فروزانفر

خاطراتی چند از استاد فقید بدیع الزمان فروزانفر

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطراتی چند از استاد فقید
بدیع‌الزمان فروزانفر*

خاطراتی چند از استاد فقید بدیع الزمان فروزانفر

پرویز اتابکی

گویند «الاسماءُ تنزّل من‌السّماء» (نام‌ها از آسمان فرود می‌آید). اگر این سخن در همة موارد صادق نباشد و به‌مصداق «برعکس نهند نام زنگی کافور» موارد نقضی هم داشته باشد، بی‌گمان در مورد یک تن از معاصران مصداق کامل دارد و آن شادروان استاد بدیع‌الزمان فروزانفر است که به‌راستی یگانة دهر و اعجوبة روزگار خود بود، رحمه‌الله علیه.
استاد کم‌نظیر، بدیع‌الزمان فروزانفر علاوه‌بر تمام مراتب فضل و کمال در ادبیات فارسی و عربی از موهبت بزرگ حافظه‌ای شگفت‌آور نیز برخوردار بود که همگان را به تحسین و اعجاب و حیرت می‌افکند چنان که گفتی مغز او به تعبیر امروز رایانه یا «کمپیوتر»‌ی بود که محفوظاتش تمامی نداشت. استاد قدر این موهبت عظیم را نیک می‌دانست و خود نیز در تقویت آن می‌کوشید. نمونه و شاهدی صادق بر این کوشش، مطلبی‌ست که شادروان استاد دکتر سیدصادق گوهرین در سال 1331 برای این بنده نقل کرد و گفت: «من بعضی روزها سحرگاه به قصد پیاده‌روی از منزلم، در خیابان تخت‌جمشید از طریق جادة قدیم شمیران تا قلهک می‌روم. چندی پیش نزدیک خیابان مّلِک و ایستگاه کاج استاد فروزانفر را دیدم که پیشاپیش من در همان مسیر راه می‌پیمود. وجود ایشان را در آن سحرگاه مطبوعِ فارغ از اغیار، نعمتی غیرمترقبه شمردم و برای استفاده از محضرش با گام‌های تندتر خود را به او رساندم و پس از ادای ادب و احترام عرض کردم دیدار استاد در این صبحگاه برای من افزون بر خجستگی، نعمتی بزرگ است تا به خوشه‌چینی از محضرش پردازم، آیا اجازه می‌فرمایند در این پیاده‌روی با استاد همراهی کنم؟» فرمود:
«از نظر من مانعی ندارد، اما می‌ترسم از این همراهی ملول و آزرده خاطر شوید زیرا این راه‌پیما صبحانه تنها فرصتی‌ست برای من که محفوظات خود را «تَکرار کنم و نگذارم به‌کلی فراموش شود».
دانشجویان و دوستان و نزدیکان استاد فقید نکته‌ها و خاطراتی بسیار، به‌ویژه از حافظة ایشان در یاد دارند که یکی از دیگری شگفت‌انگیزتر است. این بنده که برعکس بسیار کم حافظه است نکاتی چند در همین زمینه به‌یاد دارد که ذکر آنها را بی‌مناسبت نمی‌داند.
استاد فقید در ایام مأموریت این بنده در بیروت ( از سال 1339 تا 1344) دو نوبت به لبنان آمد. در سفر اخیر ایشان که درازمدت‌تر بود راقم این سطور فرصت یافت کتاب سوانح‌العشاق شیخ‌المشایخ ابوالفتوح احمدبن محمدبن محمد غزّالی طوسی (برادر کهتر حجه‌الاسلام محمد غزالی) را از آغاز تا پایان در محضر استاد بخواند و از معلومات وسیع و دقیق حضرتش در عرفان، که به‌سبب جدایی ایشان از کتابخانه و یادداشت‌های شخصی و دیگر کتابخانه‌های تهران تمام را از حافظه تقریر می‌کردند و گاه پاره‌ای ارجاعات را با قید شمارة صفحة کتاب مرجع نیز ذکر می‌فرمودند، بهرة فراوان جست تا آن‌جا که با کمال احترام به آستان دو استاد بزرگوار راهنمای لبنانی خود، شادروانان استاد دکتر آلبرنادر و استاد الاب نوّیا می‌توانم به جرأت بگویم آنچه در ظرف چند روز از محضر استاد بدیع‌الزمان درخصوص منابع عربی مربوط به این موضوع، اکتساب کردم به مراتب بیش از مراجع و اطلاعاتی بود که آن دو بزرگوار دربارة همان منابع در طول یک سال مرا بدانها رهنمون شده بودند. والغرض، در بسیاری از مآخذ، ضمن نام بردن از آثار متعدد امام احمد، از کتابی به‌نام منابر غزّالی نام برده شده بود که یکی از شاگردان او به نام صاعد ین فارِس لَبّان ( در بعضی مآخذ لَبّانی) از هفتاد و دو مجلس وعظ او به زبان عربی در بغداد ترتیب داده است. بنده که دیگر آثار امام احمد را به‌دست آورده بودم سخت مشتاق دسترسی به این اثر مهم بودم و به هر دری می‌زدم که نسخه‌ای از آن را بیایم ولی به هیچ روی روزنة امیدی بر من گشوده نمی‌شد. روزی با کمال نومیدی از استاد استفسار کردم که آیا جایی نشانی از این تألیف دارند. فرمود: بلی، سی سال قبل من نسخه‌ای از این کتاب را در خانوادة نصیری در اصفهان دیده‌ام و گمان می‌کنم نسخة قرن باشد و اکنون در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران موجود است. استاد قول دادند که پس از بازگشت به تهران، عکسی از این نسخه را برای بنده بفرستند. افزون بر این گفتند من اکنون مشغول بررسی کتاب مقامات شمس هستم و در آن‌جا به چند داستان دربارة احمد غزالی برخورده‌ام که رونویسی از آنها را برای شما خواهم فرستاد. استاد فقید فی‌المجلس آن داستان‌ها را اجمالاً بیان کردند و من بی‌درنگ با تندنویسی از تقریر ایشان یادداشتی برداشتم. پس از ماهی پاکتی نسبهًُ ضخیم از استاد به‌دستم رسید متضمن نامه‌ای مهرآمیز همراه با تشکر ایشان از مصاحبتی که در بیروت صورت پذیرفته بود و مژده‌ای بزرگ بدین مضمون که «آن نسخة منابرِ احمد غزالی که عرض کردم در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران موجود است و از آقای دانش‌پژوه درخواست کرده‌ام که نقداً مشخصات آن را برای شما بنویسند تا بعد که نسخه‌ای از آن عکسبرداری و فرستاده شود». شادمانی بنده از این وفای به‌عهد و امکان دستیابی بر نسخة منابر احمد غزالی(1) درخور وصف نبود. افزون بر این دیدم استاد، علی‌رغم ضعف باصره‌ای که همواره از آن شکایت می‌کردند، چندین صفحه از کتاب مقامات شمس را به خط خود رونویس کرده و ارسال فرموده‌اند، جزاه‌الله خیراً.
شرح مشخصات نسخة منابر که شادروان محمدتقی دانش‌پژوه، مدیر وقت کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران نوشته بودند، شامل نام کتاب و نام مؤلف و شمارة ثبت و تعداد صفحات و عرض و طول کاغذ و تعداد سطور هر صفحه و دیگر مشخصاتی بود که معمولاً در فهرست کتابخانه‌ها درج می‌شود. ایشان نیز وعده داده بودند که عکسی از آن نسخه را خواهند فرستاد. بنده در انتظار آن نسخة ارجمند که به رای استاد بدیع‌الزمان احتمالاً نسخة قرن بود، روزشماری می‌کردم. اما دریغ که پس از چندی استاد نامه‌ای دیگر روانه کردند به این شرح که «به قرار اظهار آقای دانش‌پژوه، متأسفانه از آن نسخة منابر احمد غزالی فقط جلدش در کتابخانة مرکزی وجود دارد و محتویات آن به جای منابر احمد غزالی، فصوص عبدالوهاب حنفی اردبیلی‌ست. یأس و اندوه من از این خبر نیز در وصف نمی‌گنجید.(2) به هرحال کار تنظیم و بررسی منابع رسالة خود را دنبال کردم و چون به بررسی مطالب مقامات شمس دربارة امام احمد غزالی پرداختم، حیرت بر حیرتم افزود. زیرا دیدم آنچه از تقریرات اجمالی استاد در بیروت برنوشته‌ام عیناً و لفظ به‌لفظ (جز یکی دو کلمه) همان است که استاد در دستنویس‌های خود از تهران فرستاده‌اند، البته به استثنای مطالبی که به ضرورتِ تلخیص در آن تقریرات اجمالی حذف کرده بودند. دستخط‌های ارسالی استاد فقید از تهران و یادداشت‌های فراهم آمده در بیروت اینک نزد این بنده موجود است.
خاطره‌ای دیگر از حافظة اعجاب‌انگیر آن استادِ اعجوبة روزگار این که در بیروت شبی مرحوم سیدامین الحسینی مفتی اعظم فلسطین مقیم بیروت، ضیافت شامی به‌افتخار استاد بدیع‌الزمان ترتیب داد که در آن ضیافت ناظم‌القدسی (رئیس جمهوری اسبق سوریه) و دکتر صلاح‌الدین المنجّد (محقق و کتابشناس معروف سوریه‌ای مقیم لبنان) و همسرش خانم مروءة (خواهر مرحوم کامل مروءة ، مدیر روزنامة الحیاة که خود نیزمدیریت روزنامة انگلیسی زبان «دیلی استار» بیرون را برعهده داشت) و استاد دکتر یحیی‌الخشَاب (ایران‌شناس معروف مصری) و این بنده و تنی چند دیگر حضور داشتند.
گفت‌وگوهای مجلس به سبب شخصیت استاد بدیع‌الزمان بیشتر در حول مطالب ادبی و تاریخ و فقه‌اللغه دور می‌زد و استاد در هر زمینه و بیشتر در تائید سخنگویان، مطالبی می‌افزود که به مراتب مفصل‌تر و دقیق‌تر از گفتار سخنگوی آن مطلب بود و همچنان شگفتی می‌آفرید. در آن میان به مناسبتی ذکری از شهر دمشق و رحلة ابن بطوطه به میان آمد. استاد پس از توضیحاتی چند دربارة ابن‌بطوطه و سبک تحریر گزارش گونة او، که آن را به شیوة روزنامه‌نگاری تعبیر فرمود، و تفاوت آن با سبک تحریر مسجع و فاضلانة رحلة ابن جبیر شروع به بازگویی بخشی از رحلة ابن‌ بطوطه دربارة دمشق کرد و نزدیک به ربع ساعت همچنان داد سخن داد و به نقل‌قول پرداخت و همگان را مسحور پیوستگی بیان و حافظة شگفت‌‌انگیز خود ساخت تا آن‌جا که خانم دنیا مروءة گفت: استاد! رحلة ابن‌ بطوطه اکنون كتاب بستر من است و دیشب به همین قسمت در شرح شهر دمشق رسیدم، اینک می‌بینم که اغلب عبارات شما عیناً و لفظاً به لفظ همان عبارات ابن بطوطه و به همان نظم و نسق تحریر اوست. که خود آن را روش روزنامه‌نگاری توصیف کردید و من به سبب حرفة روزنامه‌نویسی خود با آن مانوس هستم. و چنان به‌نظر می‌رسد که شما نثری این چنین را مانند شعر حفظ کرده‌اید. استاد با فروتنی گفت: من این کتاب را سالیانی پپش دو نوبت خوانده‌ام.
در پایان این خاطرات گونه بد نیست نکته‌ای چند نیز از استاد فقید نقل شود.
در سفر اول استاد به بیروت، آقای فوآد افرام بُستانی، ریئس دانشگاه لبنان دعوتی به ناهار از استاد به‌عمل آورد.منزل مهماندار در ییلاق برومانا در جایی مرتفع قرار داشت که پس از پیمودن راه با اتومبیل می‌بایست مقداری نیز پیاده کوه‌پیمایی کرد و سپس از پلکانی چند بالا رفت. چون استاد که در تابستان گرم و مرطوب بیروت این مسیر نه‌چندان آسان را پیموده و نفس‌زنان بدان‌جا رسیده بود، با استقبال مهماندار و همسرش مواجه شد و خانم بستانی به عادت مألوف عرب به او گفت: «اهلاً و سهلاً بالاستاذ». استاد بدیع‌الزمان که در حاضرجوابی نیز ید طولانی داشت و هنوز نفس‌نفس می‌زد گفت: «شو اهلاً و سهلاً؟ اهلاً و جبلاً (3) (سهل به دو معناست یکی «آسان» و دیگری «دشتِ هموار» که استاد «سهل» را به معنای اخیر گرفته و «کوه» را به جای آن نهاده است).
در ضیافتی که شادروان علی دشتی (سفیر وقت ایران در بیروت) و به تعبیر استاد بدیع‌الزمان: نویسندة سِحر کار به افتخار استاد ترتیب داده بود، ماجرایی از وقایع گذشته نقل کرد که استاد نیز در آن حضور و سهمی داشته است و از وی تأئید خواست ولی استاد تائیدی چندان نکرد. دیگر بار دشتی مطلبی دیگر از همان دست بیان کرد و استاد را شاهد گرفت و تائید خواست. اما عکس‌العمل استاد مانند مورد نخست حاکی از بی‌توجهی او به موضوع بود. دشتی که تقریباً از این رفتار استاد به‌ستوه آمده بود گفت: «آقای فروزانفر! مگر شما در آن‌جا با من نبودید و قضیه را همین‌طور که عرض کردم ندیدید و نشنیدید؟ شاید این خاطره را از یاد برده‌اید؟» استاد گفت: «نه، من ماجرا را خوب به‌خاطر دارم و کمتر چیزی را فراموش می‌کنم، اما خود را عادت داده‌ام که به «عَقِب»* نگاه نکنم زیرا واپس‌نگری انسان را از نگریستن به «جِلَو»* باز می‌دارد. این مطلب را در مورد تألیفات خود نیز مراعات می‌کنم، وقتی یک کتاب را به چاپ رساندم، دیگر به آن برنمی‌گردم، بل‌که به کار «نو» می‌پردازم».
خدای آن هر دو را بیامرزاد که از «مردان بی‌جانشین»(3) بودند.
مریلند

یادداشت ها
1.¬ اگر ضبط این مآخذ درست باشد، خود دلیلی دیگر است بر این که نسبت «غزّالی» که پاره‌ای نوشته‌‌اند نسبت «فَعّالی» برخلاف قواعد صرف عربی، و مأخوذ از فارسی‌ست، در عربی رایج و در حکم صحیح است. نمونه‌ای دیگر که می‌توان به آن استناد و اشاره کرد در مورد معاصران، کلمة «قذّافی»‌ ست.
2. بعداً آقای دکتر احمد مجاهد به مقداری از مطالب «منابر» دست یافتند که آن‌را در رسالة دکتری خود دربارة تألیفات امام احمد غزالی که به‌چاپ رسانده‌اند منتشر کرده‌اند.
3. تعبیری ‌ست که ـ اگر خطا نکنم ـ شادروان عبدالرحمن فرامرزی در مقاله‌ای که در سکوک بدیع‌الزمان در روزنامة کیهان وقت نوشت به کار برد و به راستی درست نوشت، رحمت خدا بر او باد که خود نیز از مردان بی‌جانشین بود.


انجمن های آشپزی (آشپزخانه)