آموزش آشپزی

آشپزی / دین و مذهب / بزرگان شیعه / آیت الله طباطبایی / حکایات ( مکاشفات و کرامات ) علامه طباطبایی (ره)

حکایات ( مکاشفات و کرامات ) علامه طباطبایی (ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

حکایات ( مکاشفات و کرامات ) علامه طباطبایی (ره) :

حکایات ( مکاشفات و کرامات ) علامه طباطبایی (ره)

مفسر کبیر قرآن کریم ، حضرت استاد علامه طباطبایی رحمت الله علیه از بزرگان شیعه و استاد علمایی چون حضرت آیت الله خامنه (  مد ظله العالی ) ، استاد شهید مرتضی مطهری  ( رحمت الله علیه ) ، حضرت استاد علامه حسن زاده  ی آملی (حفظه الله) ،حضرت استاد آیت الله مصباح یزدی (حفظه الله) ، آیت الله العظمی مکارم شیرازی (حفظه الله) ، آیت الله العظمی جوادی آملی (حفظه الله) و … می باشند .

جناب علامه طباطبایی سال ها در محضر شخصیت کم نظیری و بزرگواری مثل علامه سید علی قاضی ( رحمت الله علیه )  کسب علم میکردند .

حکایات ( مکاشفات و کرامات ) علامه طباطبایی (ره)

 در قم سيد بزرگواري بود و چاپخانه داشت
از خواص علامه طباطبايي و محرم سرّ ايشان بود. اين سيد داراي معنويات و حالات بالا و اهل كتمان بود. روزي در منزلش ما را دعوت كرد.
بنده با شخص ديگري خدمتش رسيدم. در ضمن صحبت، به پهناي صورت اشك ميريخت.
قضيه اي ازعلامه طباطبايي (رضوان الله عليه) نقل كرد گفت: روزي با آقا كار داشتم رفتم در منزل ايشان؛ هر چه در زدم و منتظر ماندم كسي نيامد، معلوم شد كسي در منزل نيست.
ناگهان صدايي در گوشم گفت: در نزن، آقا رفته اند قبرستان نو! كسي هم در كوچه و اطراف من نبود… با خودم گفتم: ميروم قبرستان نو، در ضمن به صحت و سقم اين صدا هم پي ميبرم!
با سرعت خودم را به قبرستان نو رساندم؛ ديدم ايشان در ميان قبرها در حال قدم زدن هستند. من خودم را آماده كرده بودم كه تا ايشان را ديدم قضيه اين صدا را به ايشان بگويم حتي اگر ترديد كردند قسم بخورم!
همين كه خواستم مطلب را بگويم فرمودند: دست و پايت را گم نكن، از اين صداها زياد است، گيرنده ميخواهد!

علامه طباطبایی ashpazi.org

انقطاع از دنیا :

در ماههای آخر حیات دنیوی، این فیلسوف و حکیم متشرع، دیگر به امور دنیا توجهی نداشت و کاملاً از مادیات غافل بود و در عالم معنویت سیر می کرد، ذکر خدا بر لب داشت و گویی پیوسته در جهان دیگر بود.
در روزهای آخر حتی به آب و غذا هم توجه نداشت. چند روز قبل از وفاتش به یکی از دوستان فرموده بود:
« من دیگر میل به چای ندارم و گفته ام سماور را در جهان آخرت روشن کنند، میل به غذا ندارم. »
و بعد از آن هم دیگر غذا میل نکرد، با کسی سخن نمی گفت و حیرت زده به گوشه اطاق می نگریست.

عنایت امام رضا(ع)در حق علامه طباطبائی :

 

مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی انصاری همدانی میفرمودند : در حرم امام هشتم حضرت رضا علیه السلام ، مرحوم علامه طباطبایی را ملاقات کردم و این در حالی بود که تازه به فراق مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی رحمه الله علیه گرفتار شده بودیم لذا در آن ایام و در همان ملاقات با عطش خاصی از مرحوم علامه خواستم که از الطافی که امام رضا علیه السلام به ایشان داشته اند مطلبی را بیان فرمایند مرحوم علامه امتناع کردند .

پس از آنکه ایشان را به حق امام قسم دادم فرمودند : دو تا از الطافی که حضرت داشته اند بیان میکنم ،

اول اینکه : مدتی است که نمیتوانم بخوابم چون میبینم تمام اشیاء اطراف مشغول به ذکر پروردگار هستند در نتیجه حیا میکنم بخوابم ( یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض ) .

کم ز خروسی مباش مشت پری بیش نیست از دل شب تا سحر خدا خدا میکند

دوم اینکه : وقتی نماز میخوانم یک سید محمد حسین دیگری در عالم بالا نظاره گر به نمازم در پایین است ( این است معنای الصلاه معراج المومن

کتاب جلویش باز است و او سرش را فرو کرده توی آن و ابروهایش را کشیده به هم. مطلب، باریک و حساس است، اما نمی داند چرا حواسش یک دفعه می رود پی جعبه ای که او و قمرسادات پس اندازشان را آن جا می گذارند، چند روز قبل آن هم تمام شد، چون الان دو سه ماه است که از تبریز پولی برایشان نرسیده. قمرسادات تودار است. چیزی نمی گوید، چون نمی خواهد تو شرمنده شوی. اما تا کی؟ تا کی می توانی این طور سر کنی؟ بدون پول، بدون اتاق گرم. آن زن و بچه چه گناهی کرده اند؟ انگار کسی در می زند. مرد قد بلندی پشت در بود که موها و ریش حنایی رنگ داشت. محمدحسین او را نمی شناخت. مرد گفت «من شاه حسین ولی هستم. خدای تبارک و تعالی می فرماید در این هجده سال، کی تو را گرسنه گذاشتم که درس و مطالعه را رها کردی و به فکر روزی افتادی؟ خداحافظ شما.»

چهره باطنی اعمال انسان :
آیت الله جوادی آملی نقل می کردند:
علامه طباطبائی فرمودند:
« در نجف، شخصی [عامی] مشهور به این شده بود که از اهل معرفت است و چشمش به باطن این عالم باز است.
این شخص روز پنج شنبه ای به قبرستان وادی السلام رفته بود و در حال بازگشت بود که جمعی از علماء، در راه بازگشت از او پرسیدند: شما در وادی السلام چه دیدید؟
ابتدا گفت: فاتحه ای خواندم و بازگشتم. آن عده چون از حال و مقام وی آگاه بودند. اصرا کردند که مشاهده خود را بگوید.
او پاسخ داد: من رفته بودم کنار آن قبرهایی که آماده ساخته بودند تا اگر کسی مُرد معطل کندن قبر برای وی نشوند و به سرعت مرده را در آن دفن کنند.
از قبرها پرسیدم: این علما می گویند: قبرها مار و عقرب دارند و مرده گنهکار را آزار و اذیت می کنند. آیا این کلام درست است؟
قبرها جواب دادند: ما مار و عقرب نداریم؛ هر کس با خود هر چه بیاورد، با آن همنشین خواهد شد. »
شاید ذکر این نکته مناسب باشد ، که آیات و روایات فراوانی این معنی را تأیید می کند از جمله این دو آیه:
« فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره؛ و من یعمل مثقال ذره شراً یره:
پس هر کس هموزن ذره ای، نیکی انجام دهد، (همان) را می بیند و هر کس هموزن ذره ای، بدی انجام دهد، (همان) را می بیند. سوره زلزال/آیات ۷و۸ »
در این دو آیه ذکر نشده « جزای آن اعمال را می بیند». بلکه فرموده است: « خود آن اعمال را خواهد دید. »
این عمل های چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرد دُمت

 

خبر از آینده :

مهندس عبدالباقی فرزند علامه نقل می کند:
« روزی مرحوم مادرم به من گفت: « پس از مرگ من، فلان خانم را ـ که خانم شایسته ای است ـ به همسری پدرتان برگزینید. »
گفتم: « مادرجان! زندگی و عمر، دست خداست و کسی از آن خبر ندارد. شما چه می دانید [ کدامتان زودتر از دیگری از جهان خواهد رفت ؟!]»
مادرم گفت: « خودِ پدرت گفته که عمر من زودتر به پایان می رسد. » و همین طور هم شد!
هنگامی که مادرم در بستر بیماری بود، یک روز پدر ما به شدت نگران، غمگین و هیجان زده بود و آرام نداشت و دائم قدم می زد و یاد خدا می کرد و همان روز هم، مادر ما درگذشت و برایم روشن شد که گفته پدرم درست بود و از پاره ای وقایع آینده خبر داشت. »

توسل به امام زادگان :

یکی از آشنایان علامه نقل می کند:
« برای استاد مشکلی فلسفی رخ داده بود؛ همان ایام به زیارت امامزاده ای رفت و پس از آن، همان امامزاده به خواب ایشان آمده و مشکل علمی استاد را حل کرد! »

صعود و پرواز شهید :

پس از واقعه هفتم تیر که نزدیکان و اطرافیان علامه طباطبایی نمی خواستند خبر شهادت دکتر بهشتی را به علت کسالت علامه به ایشان بدهند، در همین احوال یکی از اطرافیان علامه طباطبایی به اتاق ایشان می روند و علامه به او عبارتی بدین مضمون می فرمایند:

« چه به من بگویید و چه نگویید من آقای بهشتی را می بینم که در حال صعود و پرواز است. »

ترحم و عاطفه زایدالوصف

علامه طباطبایی نسبت به افراد خانه و خدمتکاران بسیار باعاطفه بود و هرگز برای کار شخصی به کسی مراجعه نمی کرد.
بسیار حالات عاطفی داشت و از ناراحتی دیگران سخت متأثر می شد، ولی در مشکلات و ناراحتی های خود این گونه نبود و آرام و صبور با دشواری ها و ناراحتی ها برخورد می کرد.
از رفتارهای غلط و اهانت ها و بی احترامی های دیگران هرگز کینه به دل نمی گرفت و عقیده داشت بنده ی خدا نباید کینه توز باشد. وقتی دوستانشان می گفتند، چرا در جواب کسانی که اسائه ی ادب می کنند و یاوه گو هستند، هیچ حرفی نمی زنید؟
ایشان می گفتند:
« اشکالی ندارد، آدم نباید این چیزها را به دل بگیرد! »
حتی در ناراحتی ها هم تبسم از لبانش جدا نمی شد و در واقع از این لحاظ وارث انبیا علیهم السلام بود.
یک روز شخصی قرآنی به علامه داد و از ایشان خواست که بالای همه صفحات آن خوب و بد نوشته شود تا بتواند با آن استخاره کند و علامه هم پذیرفت.
آیت الله قدوسی به علامه اعتراض کرد که « حیف نیست وقت شما صرف این کار بشود؟!» علامه لبخندی زده و فرمود: « نخواستم ردش کنم! »
و کار آن بنده خدا را انجام داد.

شرح صدر :

خدمت علامه طباطبائی(ره) گفته شد:
« شخصی، ضد المیزان کتابی نوشته است. »
ایشان بدون این که خشمگین شود، فقط دو کلمه فرمود؛ فرمود: « بسیار خوب! »

حوریه بهشتی :

علامه طباطبایی نقل کرده اند که:
« روزی در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم، در آن بین یک حوریه بهشتی از طرف راست من آمد، و یک جام شراب بهشتی در دست داشت، و برای من آورده بود و خود را به من ارائه می نمود .

همین که خواستم به او توجهی کنم، ناگهان یاد حرف استادم، مرحوم قاضی افتادم، که فرموده بود، چنانچه در بین نماز و یا قرائت قرآن و یا در حال ذکر و فکر برای شما پیش آمدی کرد، و صورت زیبایی را دیدید، توجه ننمایید و دنبال عمل خود باشید.
به همین دلیل من نیز توجهی نکردم، آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد، باز من توجهی ننمودم، و روی خود را برگرداندم، آن حوریه رنجیده شد و رفت. »

ارتباط با ملکوت :

یکی از شاگردان می گوید:
« روزی به عیادت علامه رفتم در حالی که حالشان سنگین بود، دیدم تمام چراغهای اتاق را روشن نموده لباس خود را بر تن کرده با عمامه و عبا و با حالت ابتهاج و سرور زایدالوصفی در اتاقها گردش می کنند و گویا انتظار آمدن کسی را داشتند.
یکی از مدرسین محترم حوزه علمیه قم نقل کردند که در روزهای آخر عمر علامه طباطبایی در حضورش بودم، دیدم دیده گشودند و فرمودند:
« آنها را که انتظارشان داشتم به سراغمان آمدند. »

ذکر الهی :
علامه می فرمودند:
« روزی در باغ بودم. ناگهان متوجه شدم همه کلاغ های روی درخت، یک پارچه « الله ! الله! » می گویند! »
و نیز می فرمود:
« هنگامی که به «ذکر» مشغولم، مشاهده می کنم درخت های حیاط خانه هم با من ذکر می گویند. »

سبحان الله! :

آیت الله جوادی می فرمودند:
« وقتی سوره «اسراء» از المیزان نوشته شد، مرحوم علامه جلسه ای داشتند که ما نیز شرکت می کردیم و احیاناً نکاتی که به نظر می رسید، به ایشان عرض می کردیم.
در یکی از کلمات آیات آخر سوره « اسراء» ایشان بحثی کرده بودند که این «ال» در کلمه چگونه است؟ برای جنس است یا استغراق یا عهد؟
اما وقتی مراجعه کردیم، دیدیم اصلاً «ال» در آیه وجود ندارد. به ایشان گفتیم که آقا! اصلاً «ال» در این آیه نیست!
فرمودند: « بله؛ تنها خداوند است که منزه از خطا و نسیان است. »

حضرت علامه می فرمایند :

«… در روزى كه در بنده منزل به نهار تشريف آورده بودند پس از نهار فرمودند: در نجف اشرف بودم، بعد از نماز صبح كه نشسته بودم در حال توجّه و خلسه، حضرت علىّ بن جعفر سلام الله عليهما به من نزديك شد به اندازه‏اى كه نَفَس آن حضرت گويا به صورت من مى‏خورد، و فرمود: «قضيّه توحيد در وجود، از اصول مسلّمه ما اهل بيت است.»

تجلی شخصیت عرفانی در پایان عمر :

یکی از نزدیکان علامه می گوید:
« اینکه گفته اند در اواخر عمر ایشان دچار فراموشی شده بود صحت ندارد، من که با ایشان مأنوس بودم چند بار تجربه کردم و دیدم که کاملاً حواسشان جمع است ولی در اواخر عمر شخصیت ایشان تحت الشعاع شخصیت عرفانی وی قرار گرفته بود و برای معلومات خود کوچکترین ارزشی قائل نبودند و به سئولات جواب نمی دادند ولی در مسائل عرفانی اظهار نظر می کردند.
یک وقت که ایشان در بیمارستان بستری بودند، خدمتشان رسیده و عرض کردم: آقا مطالبی بفرمایید:
فرمودند: « شما صحبت کنید. »
عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی به خاطر دارید؟
با خوشحالی فرمودند: بله و یکی از غزلهای حافظ را شروع به خواندن نمودند و سپس به من فرمودند:
« بقیه شعر را شما بخوان. »

چشمه های حکمت :

علامه ـ رضوان الله علیه ـ می فرمودند:
« در اوایل تحصیلم، حدیثِ :« من اخلص لله اربعین صباحاً، فجّر الله ینابیع الحکمة من قبله علی لسانه : هر کس چهل روز خود را برای خداوند خالص کند، خداوند چشمه های حکمت را از دلش بر زبان وی جاری و روان می کند. » را خواندم و تصمیم گرفتم بدان عمل کنم.
پس از آن چله، هرگاه اندیشه و تصور گناهی به ذهنم می آمد، ناخودآگاه و بی فاصله از ذهنم می رفت. »

شهید مطهری و علامه طباطبایی

اثر ذکر « یا الله »  :

شخصی نقل کرد که گرفتار وسواس شدیدی شدم؛ به طوری که توانایی تکبیرة الاحرام گفتن نماز را نداشتم.
روزی در منزل استاد بزرگوار، علامه (ره)، خدمتشان مشرف شدم و ناراحتی خود را به عرض آن واصل به حق رساندم. مرحوم علامه فرمودند:
« هرگاه می خواهی نماز بخوانی، یک یا الله بگو، سپس نماز را شروع کن. »
به منزل رفتم؛ هنگام نماز فرا رسید و آماده به جا آوردن این واجب شدم. در آن حال دیدم اثری از آن بیماری وسواس که مانع از به جا آوردن نماز بود در من نیست و نیازی [هم] به گفتن یا الله پیدا نکردم. فهمیدم همان یا الله آقا طباطبائی باعث شفایم شده است.

حلم و صبر :

اعصاب مرحوم علامه  بسیار آسیب دیده بود و ضعیف شده بود، با اینحال با کسی تندی نمی کرد.
اگر کسی در خواندن [فهمیدن] مشکلی داشت با صبر و حوصله نگاه می کرد؛ گوش می داد و بعد از تمام شدن سخنش، جواب می داد. اگر شاگردی حرف بی ربطی می گفت، خیلی که اوقاتش تلخ می شد، می گفت « سبحان الله العلیّ العظیم ».
آیت الله ناصر مکارم شیرازی، «حلم» علامه را اینچنین بیان می کنند:
« مردی بود بسیار متواضع، فوق العاده مهربان، من یادم نمی آید، یک بار در درس عصبانی شده باشد و یک بار از گل نازک تر به یکی از شاگردانش گفته باشد، و اگر خشن هم می گفت، شاگردان عاشقش به جان می خریدند، ولی از گل نازک تر هم نمی گفتند! »

رویای صادقه :

همسر شهید مطهری نقل می کنند:
« حدود یک هفته به شهادت استاد مطهری، مرحوم علامه طباطبائی یک روز صبح، ساعت نه، به منزل ما زنگ زدند و خود استاد گوشی را برداشتند.
علامه فرموده بودند که « دیشب حضرت امام حسین علیه السلام را در خواب دیدم و از حضرت پرسیدم: حال آقا مطهری چطور است؟
ایشان تبسم فرموده و جواب دادند: آقا مطهری از دوستان ماست. »
[ من هنگام گفت و گوی استاد مطهری و علامه، تنها شاهد بودم که] آقا مطهری در مقابل علامه تواضع و تعارف می کند. ما علامه را «حاج آقا» صدا می کردیم.
پس از مکالمه آن دو، من از آقا مطهری سؤال کردم: « حاج آقا چه می فرمودند؟ » پس از اصرار زیاد من، خواب علامه را برای ما تعریف کردند.
با این که شهید مطهری هنوز در قید حیات بود، علامه در خواب حال او را از حضرت سید الشهداء علیه السلام رسیده بودند و ما بعدها فهمیدیم که این بشارتی برای شهادت مرحوم مطهری بوده است. »

حجت الاسلام تحریری نقل می کنند:
« روزی پس از درس و پیش از تعطیلات یکی از شاگردان به ایشان عرض کرد: « نصیحتی بفرمایید!»
ایشان بسیار منفعل و شرمنده شدند و آثار خجلت در چهره شان ظاهر شد و فرمودند:
« من که هستم که بخواهم نصیحت و موعظه کنم؟! »

 حکایات ( مکاشفات و کرامات ) علامه طباطبایی (ره) ، منبع : ashpazi.org
برچسب :

انجمن های آشپزی (آشپزخانه)